خرس مهربان
  
 آدمی زندگی عشق و ادبیان
 
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
 
چهارشنبه 30 خرداد ماه سال 1386
شریعتی سی سال بعد

سلام

سی امین سالگرد مرگ شریعتی در سطحی وسیع در حسینیه ارشاد جبهه مشارکت جامعه زنان انقلاب و جنبش مسلمانان مبارز نهضت آزادی و احتمالا در جاهای دیگر برگزار شد.

در کمال تعجب دوست عزیزم و دوست دوست شدیدا به آن اعتراض کردند . حمید عزیز صاحب فراسو به طور غیر مستقیم و دوست حمید مرتضی کریمی صاحب وبلاگ انسان در شطرنج بودن  به طور مستقیم و علی الخصوص به احسان شریعتی حمله کردند.

مدتی پیش به حمید عزیز به بهانه حملات دکتر سید جواد طباطبائی به دکتر شریعتی، نقد هائی بر علیه طباطبائی نوشت و بحثی نیز بیم حمید و من و برخی دوستان در گرفت و که به نظرم جالب بود متاسفانه حمید عزیز آنان را فعلا از وبلاگ خود حذف کرده ولی خوشبختانه قسمتی از آن بحث ها را در وبلاگ گفت گو های خرس مهربان با دوستان   با عنوان باردیگر شریعتی و سیدجواد طباطبائی گذاشته ام که مرورش خالی از فایده نیست.   

سعی می کنم به چند نکته در این مورد بپردازم :

۱- نوشته ها و سخنرانی های شریعتی به دلیل تاثیر مستقیم و غیر مستقیم بر بخش وسیعی از مردم کماکان از ارزش تاریخی بالائی برخوردار هست. افکار و اندیشه های او بسیار بیستر از شاید حتی براورد خودش در زمانه اش اثر کرد و این اندیشه ها بخش وسیعی از مردم را متاثر کرد و به حرکت در آورد. از نظر تاریخی هنوز امکان زیادی برای مطالعه علت نفوذ اندیشه های شریعتی در این وسعت وجود دارد . باید تحقیق شود که چرا اندیشه های شریعتی این قدر فراگیر شد ؟ کدام قشر های اجتماعی تاثیر پذیرفتند ؟ و این تاثیر پذیری گسترده از کدام دوره تلاش های شریعتی شروع شد.  

۲- زندگی خود شریعتی به دلیل تاثیرگذاری بر بسیاری از حوادث آن زمان نیاز به مطالعه بیشتری دارد. دوره جوانی و افکارش دوره فعالیت هایش در اروپا و دوره بازگشت به ایران . فعالیت هایش بعد از برگشت از اروپا خود فراز و فرود های زیادی دارد که نیاز به تحقیق گسترده ای دارد ارتباط او روحانیت دانشجو ها با گروه های سیاسی. خوشبختانه در مقالات امسال حداقل دو مقاله به ارتباط و تاثیر شریعتی با گروه های سیاسی می پردازد که البته بسیار خلاصه هست به عنوان مثال ارتباط او با بنیانگذاران مجاهدین بسیار پر پیچ و خم هست در چند شماره از نشریه چشم انداز میثمی به ان پرداخته شده که البته بسیار کوتاه و تلگرافی بود و نیاز به کار بیشتری دارد.

۳- بررسی افکار خود شریعتی باز مهم هست ولی آنچه به نظر من مهم تر هست اینکه به نظر می رسد افکار و نظرات او در جامعه معناهائی غیر از آنچه خود او می خواسته پیدا می کرد. به نظر من بازتاب افکار او در جامعه متفاوت از خود خواسته شریعتی بود و باز مقایسه و تحلیل آن نیاز به کار تحقیقی زیادی دارد. مثلا در حالیکه جامعه او را شعار یا حسینی با ش یا زینبی باش او را می شناسد او خود در حال بده بستان با بخشی از رژیم هست . کتاب بسیار جالب ساواک و شریعتی نوشته رضا علیجانی بخشی از این ارتباط را توضیح می دهد این کتاب بسیار خواندنی هست

۴- مورد دیگری که به نظرم اصلا به آن توجه نشده است تضعیف اسلام سنتی و معتدل به نفع اسلام انقلابی و بنیادگرا هست. شریعتی مستقیم برای حاج آقا روح اله و دار و دسته او تبلیغ می کند و اعلام می کند که مرجع من حاج آقا روح اله هست در همان حال اسلام سنتی و روحانیت و علما سنتی و میانه رو را زیر ضرب می گیرد. تجربه نشان می دهد که آن اسلام سنتی و نمایندگان آن مثل آیت اله شریعتمداری قمی طباطبائی خوئی چقدر در مقایسه با اسلام انقلابی و نمایندگان بنیادگرای آن معتدل تر انسانی تر بود آن اسلام و آن علما در ذات خود سکولار بودند و این خود می توانست کمک بزرگی در راه دموکراسی و حقوق بشر باشد. 

۵- علاوه بر همه اینها شریعتی میراث بزرگ فرهنگی ماست و این میراث چه عاشق او باشیم چه نباشیم بسیار عزیز و گرانبهاست. مجموعه مقالاتی که در مورد شریعتی نوشته شده است و مجموعه ویژه نامه و مراسم سالگردی که گرفته شده است مجموعه بسیار ارزشمندی هست که سیر تفکر بخشی از جامعه مخصوصا ملی مذهبی را در این ۳۰ سال نشان می دهد . به نظر من اگر کسی یا تیمی روی این مقالات و یادداشت ها و آهنگ تغییر آن در مواجه با تحولات جامعه را بررسی کند خود یک دستاورد بزرگ فرهنگی خواهد شد.

---------------------

چند تا از یادداشت ها یا کامنت هایم در مورد شریعتی

****  ۲-۴-۸۲

** دکتر شریعتی صمد بهرنگی احمد شاملو مهدی بازرگان جلال ال احمد خسروگلسرخی اقای طالقانی و.... هویت ما هستندپرچم ماهستند ما هرکدام به نوعی باایده های انان بزرگ شدیم شکل گرفتیم . در یادمان انها چنان سخن گفته میشود گوئی انها انسان کامل هستند بری از هرگونه اشتباه خرد وکلان .براستی اگر این روشنفکران ما از هرطیفی اشتباه نکرده اند پس چرا این روزگار ماست وچرا تمامی ان تلاش ها همه تاکنون شکست خورده . دراین میان دکتر شریعتی براستی بیشترین تاثیر را داشت به گونه ای که می توان گفت ما همه از زیز شنل شریعتی در امده ایم . ولی ایا براستی شریعتی اشتباهات بزرگی نداشته است

** شریعتی بازگشت به خویشتن را تبلیغ می کرد <البته او تنها نبود بلکه همراه با شایگان فردید آل احمد و..> من می خواهم کمی دقیق تر به گذشته بنگرم براستی ما از گذشته خویشتن چه می خواستیم آیا براستی گذشته فکری ما به درستی توسط شریعتی شناخته شده بود ایا خود می دانست که به کدام گذشته دلبسته بود ایا در ان گذشته خبری از دموکراسی حقوق بشر مدارا و تحمل مخالف خبری بود؟ ایا در ان گذشته و سنت مذهبی یا شاهنشاهی انسان بالذات خود جایگاهی داشت . روی دیگر این رویکرد غرب ستیزی همه روشنفکران نامبرده در بالا و شریعتی ، بیگانه ستیزی و غرب ستیزی بود که میوه ان در سال های بعد از انقلاب رسید واقعا از غرب ستیزی و بازگشت به خویشتن چه محصولی درو کردیم

** شریعتی یک جو شدید ضد چپ ایجاد کرد او یک فضای آنتی چپ را همیشه ایجاد می کرد آیا نمی توانست با چپ ملی و دانشگاهی ارتباط منطقی برقرار کند؟ نمونه آن طالقانی یا همکاری بهزادنبوی با مصطفی شعاعیان در آن سال ها می باشد

** فکر نمی کنید که برایند نهایی تئوری های امامت وامت و دموکراسی متعهد وهدایت شده شریعتی همین وضعیت حاکم باشد

** ترویج یک نوع سرسری خوانی و سرسری نویسی و عدم دقت آکادمیک در مطالب ارائه شده، البته این مختص شریعتی نیست و آل احمد سردمدار این روش است یعنی در مسائل جدی سرسری گرفتن همه چیز فقط به قصد و به نفع موضوعی که می خواهد القا کند

** یک نوع ادبیات گفتاری تند که با مخالفین به قصد له کردن آن سخن گفته میشود البته مختص شریعتی نیست مثلا آل احمد شاملو بهرنگی خود استاد این روش های روکم کنی هستند البته ما در جوانی از این ادبیات پر خاشگرانه بسیار هم خوش مان می آمد ولی الان احساس می کنم چه فاجعه ای بود و چطور میشد مهربانانه باهم حرف می زدیم مثال واضح آن برخی از موضعگیری شریعتی نسبت به برخی از اساتید دانشگاه و.. می باشد که یک مورد آن که یادم می آید ظاهرا شریعتی در سفر حج می خواهد سخنرانی کند یکی از این بازاری ها می خواهد که در مورد سیاست حرف نزند ومثلا در مورد اعمال مذهبی توضیح دهد که شریعتی می گوید <اقا اینجا سرپل خر بگیری باید ..>

**** اسفند ۸۵

شریعتی بیشتر برای نوجوانان و جوانانی که دانش اندکی از علوم انسانی داشته اند بسیار جذاب بود از جمله خود ماها ولی برای کسی که در علوم انسانی دستی دارد و وقتی کتاب را باز می کند می بیند مشتی اطلاعات که درست و غلط شتاب زده کنار هم قرار گرفته اند که در بسیاری از مواقع هم درست نیست، انگیزه ای برای خواندن ایجاد نمی کند یعنی الان بعید می دانم که از کتاب های شریعتی به عنوان یک منبع در علوم انسانی مثل تاریخ، اسلام شناسی یا جامعه شناسی و...بتوان استفاده کرد. البته بیان بسیار احساسی و صادقانه و پشتکاری بسیار عظیم در کنار استفاده از اسامی و آثار بسیار آثار شریعتی را بی نهایت جذاب می کرد و تیراژ کتاب هایش را میلیونی می کرد و البته شاید بیشترین خدمت شریعتی آشنا کردن میلیون ها جوان با کتاب و مطالعه بود

--------------------

برخی از لینک های مرتبط

۱- بسیاری از مقالات در سایت ملی مذهبی ها Melli Mazhabi

۳- روزنامه شرق تاریخ ۲۹ - ۳- ۸۶

۳- احسان شریعتی: اتهام مخالفت با آزادی و دمکراسی به دکتر شریعتی را نمی‌بخشیم، ایسنا

در ستایش و سنجش فلسفه //احسان شریعتی

در ستایش و سنجش فلسفه // احسان شریعتی

شریعتی؛ الگو یا روش // سوسن شریعتی

شریعتی؛ دیروز، امروز، فردا // مراسم حسینیه ارشاد

/سمینار «شریعتی؛ دیروز, امروز, فردا»/ // گزارش ایلنا

شریعتی پیشگام تفکر فهم دموکراتیک دینی در ایران // مراسم جبهه مشارکت

بررسی نگرش‌های اقتصادی شریعتی // مراسم دفتر جامعه زنان انقلاب اسلامی

گزارش مراسم نهضت آزادی به مناسبت گرامیداشت علی شریعتی، مصطفی چمران و خلع ید // مراسم نهضت آزادی

دو همایش دیگر برای یادبود شریعتی // گزارش اعتماد

اسلام و قدرت سیاسی در سمینار شریعتی // گزارش اعتماد از روز سوم

گفت وگو با رضا علیجانی / کدام شریعتی

فضیلت خطابه و گشایش فضای عمل سیاسی // محمدجواد کاشی

شریعتی نوآوری راستین در چرخه زمان  // اجمد راسخ لنگرودی

چه نیازی است به شریعتی // حمید مافی

شریعتی در کلام یک دوست و یک فرزند

شریعتی و رنجً آگاهی و مسوولیت // مصطفی مستور

پیروان دردشناس // حیدر شجاعی

 شریعتی از منظری دیگر، احسان نراقی، اعتماد ملی

این پنج شهید دروغین! یادی از شریعتی و چهار شهید دروغین دیگر، تختی، بهرنگی، آل احمد و مصطفی خمینی، ع. راکع


 
دوشنبه 28 خرداد ماه سال 1386
تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها

تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها

 

 

 

سلام

آزادی دانشجویان زندانی را خواستارم

امروز دانشجویان پلی تکنیک در صف اول مقاومت بر علیه مافیای حاکم هستند. حمایت از آنان وظیفه همه ماست . حتی اگر بر برخی از نظرات جنبش دانشجوئی   انتقاد داشته باشیم همچنانکه در این چند هفته برخی انتقاد ها را در این وبلاگ نوشتم باز باید از جنبش دانشجوئی و علی الخصوص از داشنجویان پلی تکنیک که الان در زندان اوین تحت شکنجه و فشار قرار دارند و ده ها دانشجوی دیگر که تحت فشار اخراج و تعلیق هستند باید دفاع کنیم . پس زنده باد  دانشجویان پلی تکنیک  

تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها

خبرنامه امیرکبیر

آوای پلی تکنیک

تا آزادی پلی تکنیکی ها (پژواک)

نامه افشاگرانه سعید ایزد بخش دانشجوی دانشگاه علامه خطاب به احمدی نژاد

دفتر تحکیم وحدت: تداوم بازداشت دانشجویان برای اخذ اعتراف تحت فشار حاصلی جز بی آبرویی برای آمران و عاملان این اقدام ندارد

دانشجویان پلی تکنیک خواستار تعویق امتحانات تا آزادی همکلاسی های دربندشان شدند

جواد کاووسیان استاد دانشگاه و عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم ازتدریس در دانشگاه محروم شد

واکنش دفتر تحکیم وحدت به دیدار اساتید پلی تکنیک با دانشجویان دربند این دانشگاه

بیانیه‌ کانون نویسندگان ایران درباره‌ ادامه‌ سرکوب دانشجویان

بیانیه شماره 4 تحلیلی انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک در خصوص بازداشت دانشجویان این دانشگاه

اعتراض جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاه علم و صنعت در خصوص محرومیت از تدریس دکتر محسن کدیور

علی وفقی: مسئولان اگر جرات دارند اجازه دیدار وکیل و نمایندگان نهادهای حقوق بشری با دانشجویان در بند امیرکبیر را بدهند، ادوارنیوز

 اعلام حمایت دانشگاهها و سازمانهای بین المللی حقوق بشر از کمپین آزادی پلی تکنیک:

دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه خبر داد:موج جدید صدور احکام سنگین انضباطی در این دانشگاه

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر: برخورد غیر انسانی با دانشجویان بازداشت شده پلی تکنیک را متوقف کنید، امیرکبیر

------------------------------------------------------------

بیانیه بیش از ۷۰۰ تن از مدافعان حقوق برابر در سالگرد تجمع 22 خرداد زنان

بیانیه 80 فعال سیاسی واجتماعی در محکومیت بازداشت علی شاکری

وقتی امضا های بیاینه ۷۰۰ تن را در مورد فعالان حقوق زن می بینیم طیف وسیعی از اسامی در کنار هم دیده می شود که بسیار هم جای خوشحالی هست از چپ و راست از فعال چپ لیبرال اصلاح طلب ملی مذهبی تا فعال کارگری دانشجوئی   قومی زنان .....چه میشود اگر این عزیزان و بسیاری دیگر دورهم جمع شوند و جبهه فراگیر دموکراسی و حقوق بشر را شکل دهند به این امید

ابراهیم مددی اکبر گنجی اکبر عطری احمد سیف بابک احمدی بهزاد کریمی تقی رحمانی سیمین بهبهانی علیرضا جباری علی اکبر موسوی خوئینی کاظم علمداری کیوان صمیمی مهرداد درویش پور سهیلا جلودارزاده


 
چهارشنبه 23 خرداد ماه سال 1386
آیت اله سید حسن طباطبائی قمی

سلام

اولین بار که نام آقای قمی را شنیدم سال ۵۷ بود. می گفتند که آقای قمی گفته است .... نه از اول می گویم مردم شعار می دادند شورت فرح چه رنگه بعد جواب می دادند که کارتر می گه سه رنگه و....آن وقت ها من من سوم راهنمائی می خواندم ۱۴ سال داشتم. می گفتند آقای قمی گفته است شما حق ندارید از این حرف ها بزنید یک مسلمان نمی تواند چیزی را که ندیده است یا مطمئن نیست بگوید ما در حالیکه به حماقت او می خندیدیم از سوی دیگر شدیدا عصبانی میشدیم : شاه همه را می خرد حتی علما را هم خریده است و یک بار دیگر هم وقتی مصطفی رحیمی مقاله ای در انتقاد از جمهوری اسلامی نوشت که جمع جمهوری و اسلام ممکن نیست ما عصبانی فریاد می کشیدیم که شاه روشنفکرها را هم خریده است. این اولین شناخت من از آقای قمی بود ولی سال ۵۸ نظرم نسبت به او عوض شد او هم چون بقیه گروه ها نسبت به شروع سرکوب و خفقان هشدار داد نسبت به سانسور در رادیو تلویزیون اعتراض کرد همراه با همه گروه های سیاسی و صنفی ( به جز حزب جمهوری اسلامی و حزب توده و چماقداران ) قانون اساسی و ولایت فقیه را تحریم کرد. البته تااینجا با بقیه گروه های سیاسی و شخصیت های ملی و مترفی همراه و مشترک بود و البته او به اعدام ها زندان ها و مصادره اموال شخصیت ها هم اعتراض می کرد که اینجا بود که شخصیتی استثنایی و اقلیت چند نفره ای بودند. آن وقت ها اکثر گروه ای سیاسی و به تبع آنها ما بچه ها هنوز فریاد اعدام باید گردد سرمی دادیم و از اعدام سران رژیم گذشته و افسران بلندپایه ارتش خوشحال می شدیم. بگذریم ایشان سال ۵۸ به تهران آمد و حضورا اعتراض هایش را به شخص آقای خمینی در دیداری با او گفت در حالیکه خیلی ها برای قدرت و سهم خواهی در حال دست مال کشی برای آقای خمینی و بالا بردن دیوار سرکوب و استبداد بودند. بعد از ملاقات مصاحبه بسیار توپی کرد و من هم یادم هست که مصاحبه را در روزنامه بامداد خواندم که جایگزینی برای روزنامه آیندگان شده بود. خیلی صریح و روشن همه اعتراض هایش را گفته بود.بعد که نوبت سرکوب شریعتمداری رسید در حالیکه خود تحت فشار قرار داشت شدیدا از آقای شریعتمداری حمایت کردند اوباش حزب الهی به خانه اش ریختند. آقای قمی همچون پدرشان بسیار شجاع بودند مثلا ایشان در مورد قانون اساسی صریحا بیانیه دادند که مخالف هستند و آن را به رسمیت نمی شناسند در مورد ادامه جنگ ایران بعد از آزاد سازی خرمشهر ایشان رسما بیانیه دادند که با ادامه جنگ مخالف هستند و حتی فتوا دادند که شرکت در جنگ کشتار برادران مسلمان حرام هست. ایشان به خاطر این مخافت های صریح شجاعانه اشان سال ها در زندان خانگی بودند درب ورودی خانه شان را جوش دادند و حتی نزدیک ترین افرادشان را اجازه نداند به دیدنشان بروند خانواده شان را شدیدا تحت فاشر قرار دادند پسرشان را خلع لباس کردند و ....روان شان شاد یادشان جاودان باد.

ایت الله سید حسن قمی پس از ۲۷ سال حبس خانگی در گذشت

مرجع تقلید فراموش شده  // فرید مدرسی

الان جلد دوم خاطرات صادق خلخالی به نام ایام انزوا را دیدم فصل چهارم آن با نام پاسخ به انتقادات آیت اله حاج سیدحسن قمی هست در واقع پاسخی به مصاحبه جنجالی آقای قمی هست در تاریخ ۱۸-۱۲-۵۸ و این جواب آقای خاخالی در روزنامه اطلاعات ۲۵-۱۲-۵۸ چاپ شده است . آقای خلخالی که از نزدیکان آقای خمینی بود کشتار وسیعی را شروع کرد که در پشت همین کتاب می نویسد (من حاکم شرع بودم و پانصد و چند نفر از جانیان و سرسپردگان رژیم شاه را اعدام کردم و صدها نفر از عوامل غائله های کردستان و گنبد و خوزستان و شماری از عواملل اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر را هم کشتم ؟!و اکنون نه پشیمانم و نه گله مند و نه دچار عذاب وجدانم!) این کتاب در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسیده است. البته آقای خلخالی بعد از مرگ آقای خمینی در انتخابات مجلس رد صلاحیت شد دلیلی که شورای نگبان آورد این بود که ایشان کسی را اعدام کرده است که در پرونده او حتی یک برگ وجو ندارد جز نامش!!! خلاصه ای از این کتاب

* ایشان می گویند محاکماتی که در دادگاه های انقلاب اسلامی انجام گرفته خیلی از انها بر خلاف موازین اسلامی است.کشتار و زندان و مصادره اموال به قدری کثیف انجام میشود که واقعا نمی شود توصیف کرد

* مرتبا اموال مردم را از خانه های انها می برند اموال مردم را می گیرند و توقیف می کنندحساب بانکی انها را می گیرندو بیچاره ای را که برای معالجه به خارج رفته به اسم فراری اذیت می کنند.

* اگر کسی دزدی کرده مال دزدی را باید از او گرفت و داد دست صاحبش نه اینکه مال دزدی را بگیرند و بدهند دزد دیگر

* من قانون اساسی را به قانونیت قبول ندارم

ایشان اعمال دانشجویان محترم پیرو خط امام و مساله گروگان ها را امر سیاسی مجعول خوانده است.

* ایشان ضمن کلمات مستهجن تصریح می کند که امام اشتباه می کند و اشتباه وی در یک امر مملکتی ممکن است مملکتی را زیر و زبر کند و لذا شورای رهبری لازم است.

* ایشان همه نهادهای انقلابی را بی خود و ضدانقلاب و عبث و تبهکارانه می داند و جهاد سازندگی و بنیاد مستضعفان و دادگاه های انقلاب و بنیاد مسکن و کمیته امداد و سپاه پاسداران و شورای انقلاب و قانون اساسی و مصوبات ان را ظالمانه و خارج از اسلام تلقی می کند

* ایشان می گویند افراد غیر صالح قاضی و رئیس دادگاه شده اند.

-----------------------------------------------------------------

پ . ن. ۱

ماه عسل ما خیلی زود تمام شد حتی از همان چند روز اول من تهران مصور می خواندم با مقاله های مسعود بهنود آیندگان و جنبش حاج سیدجوادی و مقاله های عالی دکتر کانوزیان

پ . ن . ۲

یک سئوال خیلی مهم برایم مطرح است که چرا روشنفکران ما و در درجه دوم مردم ما از بین طیف آقای شریعتمداری و قمی و ...و طیف آقای خمینی او را برگزیدند . جالب هست بدانیم که دکتر شریعتی مقلدآقای خمینی بودند ( خودشان چندبار گفته بودند) جلال آل احمد از مریدان حاج آقا روح اله بود و به زیارتش رفت سعیدمحسن از بنیانگذاران مجاهدین مقلد آقای خمینی بود در خانه تیمی مارکسیست ها از جمله هوشنگ تیزابی عکس آقای خمینی بود توده ای ها سخنرانی اش را ضبط و از رادیو پیک ایران پخش می کردند و البته خیلی های دیگر که الان یادم نیست ولی اگه وقت کردم می نویسم چرا طیف وسیعی از روشنفکران به آقای خمینی توجه میکردند و به آقای شریعتمداری یا آقای قمی نه ؟ 

پ. ن . ۳

الان فکر می کنم آیا ازبین اسلام انقلابی و اسلام سنتی ( منظور در زمان شاه )  اسلام سنتی برای مرحله گذر و عبور از جامعه سنتی به جامعه ای مدرن و سکولار مناسب تر نبود

------------------

سعی می کنم تا فردا این یادداشت را تکمیل می کنم

و البته سعی می کنم لینک یادداشت ابطحی و فرید مدرسی را هم بگذارم و به نظرم اشکالاتی هم دارد که توضیح می دهم

را هم بگذارم و به نظرم اشکالاتی هم دارد که توضیح می دهم


 
سه شنبه 22 خرداد ماه سال 1386
وظیفه چپ نو : تعمیق جنبش اجتماعی

 سلام

اسد عزیز در یادداشت خواندنی چپ می‌آید، چطور می‌آید و به کجا می‌رود؟  دوباره به چپ می پردازد او سعی می کند تعریفی از جامعه سوسیالیستی ارائه کند و نقش انسان  در این جامعه و امکان و راه های رسیدن به این جامعه را بررسی کند. و آنگاه به چپ نو و ظیفه آن در جامعه ای چون ایران می پردازد . اصل مقاله را در وبلاگ پرده بخوانید من نیز چون گذشته قسمت هائی از مقاله اسد عزیز و چند یادداشت دیکر را در این رابطه می آورم که اگر کسی دوست داشت می تواند آن را از وبلاگ های اصلی پیگیری کند

چپ می‌آید، چطور می‌آید و به کجا می‌رود؟ // اسد

اگر بخواهیم وظیفه چپ نو را در یک کلام تعریف کنیم باید بگویم که این وظیفه تعمیق جنبش اجتماعی است. چپ در این دوران و بخصوص در جامعه‌ای چون ایران به تنهایی غذایی نیست که بتوان بر سر سفره مردم آورد، بلکه نمکی است که به همه غذاها مزه و طعم خود را می‌بخشد. طبیعی است که در این شرایط عرضه چپ به عنوان غذا باعث دلزدگی می‌شود.
پس اگر چپ خود نمی‌تواند آلترناتیو بعدی جامعه باشد طبیعی است که هدف نیز نمی‌تواند سرنگونی (و یا حفظ) هیچ رژیمی باشد. وظیفه چپ علم کردن شعار مرگ بر چادر (یا حتی حجاب اجباری) نیست، وظیفه چپ تلاش برای جابجایی مهره‌های قدرت هم نیست... چرا که اندیشه چپ تفکر اجتماعی به تمام معنا است و تلاش برای تغییر موازنه قدرت از طریق افزایش قدرت مستقیم مردم در جامعه است.
آری نیروهای لیبرال اکنون دشمنان ما نیستند بلکه رقیب ما هستند. ولی من هم این را اضافه کنم که میدان این رقابت برای ما نه میدان تلاش برای به دست گرفتن قدرت سیاسی، بلکه تلاش برای تغییر درکیفیت سازماندهی جامعه و میدان رقابت ما در تلاش برای به میدان کشاندن مردم در حیات اجتماعی است. پس به این معنا جمهوری اسلامی هم رقیب ما خواهد بود. چپ اما از دشمنی این جناح‌ها با هم شاید بتواند برای فعال کردن و آگاه کردن مردم استفاده کند تا در انتهای مبارزه آنها، و صرف نظر از این که برنده کدامیک باشند، کیفیت آگاهی و مشارکت مردم با قبل تفاوت کرده باشد.
چپی که تمامی هدفش دست یابی به قدرت سیاسی نباشد احتیاجی به مجیز گویی هیچ کس، حتی مردم را ندارد. آنوقت می‌توان به روشنی به آنان گفت که به حرف ملی‌گرایان گوش نده، شماها در شرایط حاضر نه تنها خلق قهرمانی نیستید، بلکه بسیار مرتجع، خودپسند و کوته بین نیزهستید. منافع خود را نمی‌شناسید ولی در عین حال با دله دزدی‌های خود فکر می‌کنید که بسیار زرنگ هم تشریف دارید.
 
 

میتوانیم بگردیم و ببینیم که امروز  سطح وسیعی از فعالین چپ به جای اثبات گرایی و دفاع حقیقی و جامع از سوسیالیسم به تناقض گویی و مصلحت جویی و پارادوکس رسیده اند که ابدا اشتباه تایپی و یا بد گرفتن و بد فهمیدن نیست.نشان از این میدهد که جنبش اجتماعی این افراد در ورای واقعیت است و یا مجبورند به تناقض گویی دست بزنند،چون این تناقضها  انها را از دفاعیات ناجور در امان میدارد ویا به انها کمک میکند که همیشه در صحنه حضور داشته باشند .دوستانی که از مطلب اولیه خویش و یا شاید از یک ستون به حرفی دیگر میرسند و این همیشه تکرار میشود اینها را نمیتوان  چندان ناشی از نادانی شخص دانست(که بسیاری علامه های دهرند).این افراد برای انکه بخواهند به  دفاعیات خویش رنگی درست بزنند مجبور به پارادوکس و تناقض گویی و یا مصلحت سنجی میشوند

در وبلاگ اسد  ما با یک دوستدار لنینیست روبه رو هستیم..با کسی که میخواهد از این سخن بگوید که که چپ در حال امدن  است و در حالی که شکست خورده در حال بازگشت است(و منکر میشود که ما دونوع چپ داریم.یکی شکست خوردگان که خودش از درون ان می اید و دیگری شکست نخوردگان که هیچ گاه در مسیر طیف اولی ثرار نداشتند که این چنین همه را به یک چوب میراند)او چپ را وامدار همان توده ایها میداند که شکست خورده اند و اکنون باید به باز بینی گذشته خویش بنگرد.اما  اینجا او دوباره همان توده ای میشود و حتی عقب مانده تر ازنها میخواهد که ما وارد یک جریان غیر سیاسی و صنفی بشویم.بازهم  زنده باد توده ایها که حداقل خواستار قدرت با بورژوازی ضد امپریالیست بودند.وبلاگ پرده به صراحت ان را نفی میکند.قدرت گیری لنین را به شدت تقبیح میکند ومیگوید از تجربه شکست منصور حکمت درس بگیریم(کدام شکست؟ هیچگاه تفسیری به دست نداد)نوسنده وبلاگ پرده چپ را همان گونه میخواهد که لیبرالیسم وعده  و ارزوی ان را دارد.اگر اینها در تقابل با لیرالیست قرار بگیرند باشدت هرچه تمامتر  او را میکوبند ولی اکنون همان خواستها و اهداف انها که چپ بی ازاری باشند و به مانند جنبش زنان همیشه در حاشیه و وغیر سیاسی خواستهای صنفی داشته باشند و بتوانند همان طور که کردستان  نفوذ دارند در اصفهان هم نفوذی کسب کنند را منتهی الیه ارزوی خویش  عنوان میکند(و این را به صراحت در وبلاگش  میاورد).این دوستان شکست  ها و نقطه ضعفهای سابق را نقطه قوتهای  جنبش چپ سابق میدانند و در همان مسیر در حال حرکت ان هستند.تنها عیب ان چپ و ان شکست طلبان را عدم سیر به دموکراسی  عنوان میکنند.و این دموکراسی است که نقطه  امید این دوستان معرفی میشود

در نزد بسیاری از دوستان هیچ چیزمثل دموکراسی زیبا نزد  این عزیزان توصیف نمیشود.حتی از سوسیالیست  مفهومیتر و جامع تر تبلیغ میشود.پارادوکسها این جا نمای واقعی تری میگرند.همه در درجه اول دموکراتند.بینا داراب زند میگیود ما دو نوع چپ داریم.یکی رفرمیست(لیبرال)و دیگری انقلابی(دموکرات)و مشخص نیست که دموکراسی  چرا باید تفاوتها را اعلام کند.همیشه یک چپ باید مرز بندی خویش را بر اساس سوسیالیسم  نشان بدهدولی مشخص نیست چرا این طفل شیرین دموکراسی منتهی الیه مرز بندی ما با چپ رفرمیست میشود(به مصاحبه ایشان میرسیم).اما دوستان تنها از دموکراسی ان چنان تصویری ساختند که اکنون در همان  طیف حرکت میکنندبه قول سهیل اصفی جهانی  دیگر ممکن نیست.(ومشخص نیست سهیل چرا منتقد جهان سرمایه داری شده؟و یا این احساس را داردمنتقل میکند)و بازاینکه میگوند نظام سوسیالیستی نظام برتر است به اعمال دموکراتیک(همان قانون گرایی)میرسند.با وجود انکه از نظر بهروز کریم زاده دموکراسی  نه ایده ال و نه هدف است(پلمیک او با سعیدقاسمی نژاد )ولی بعد رفیق بهروز مدعی میشود که ما خواستار حکومت دموکراتیک هستیم.از نگاه هژیر پلاسچی ازادی واقعی هنگامی  میاید که لغو کار مزدی و سوسیالیسم  جای گزین شود ولی ایشان بعد میگوند من برای مرز بندی خودم با جریانات دیگر خودم را دموکرات میدانم(جوابیه ایشان به فواد شمس).مشخص نمیشود اگر سوسیالیسم  و لغو کار مزدی ازادی می افریند پس  عنوان دموکراسی  و سوسیالیسم دموکراتیک اینجا چه صیغه ای را بازی میکند؟!حقوق دموکراتیک از منظر  این عزیزان به شیوه همان راستها و لیبرالها هرگاه منافع شخصی در خطر بیفتد تغییر میکند.سهیل اصفی دموکراسی را  دفاع از حقوق اقلیت میداند.درحالی که یک چپ که به دیکتاتوری پرولتاریا معتقد است  در درجه اول منافع طبقه زحمتکشان  برایش در درجه اهمیت قرار دارد.حقوق اقلیت  نباید در تضاد با منافع زحمتکشان تصویر شود.اما سهیل در تعریف دموکراسی به همان شیوه بورژوازی هم اشتباه میکند و به مانند راستها نما را میبند و ریشه را رها میکند.دموکراسی ان گونه که تعریف میشود یعنی ازادی منافع اقلیت و فریب و دام برای طبقه اکثریت،که هرگاه به مشکل بربخورند ان را رها بکنند و به نام منافع ملی و عمومی ان را تعریف بکنند.میتوانم بگویم از این منظر اگر نگاه بکنم من با صادق نوابی کاملا موافقم.صادق راست میگوید.او میگوید بستن شبکه تلویزیونی به دستور هوگو چاوز عین دموکراسی است.او پر بیراه نمیگود.اکنون دموکراسی همین گونه تعریف میشود.فقط مشکل صادق این است که دموکراسی قالبی چپ دارد.ولی اگر منصف باشد او باید به امریکا هم حق بدهد که سانسور و خفقان ایجاد میکند.او باید به اسراییل هم حق بدهد.ولی چون چاوز ضد امپریالیست است  ان را  برای امثال خویش تنها خوب میپندارند.تضادهای این دوستان وسرگیجه ها ی ما از چنین تعاریفی از این دوستان اینجا پیدا میشود.سهیل  همه ما را گیج کرده است.او مشخص نمیکند برای چپ منافع زحمتکشان مهم است یا نه؟ و اگر بله پس چرا به مانند بورژواها شعار دموکراسی  یعنی اعطای حقوق اقلیت را سر میدهد. و صادق نوابی دنیاش  محدود به قهرمانانی میشود که دموکراسی را  هرگاه به نفع خویش باشد توجیه میکنند.او ما را به این نتیجه واهی میرساند که چاوز  برامده از جنبش زحمتکشان است.در حالی که میتوانیم به خوبی متوجه شویم چاوز از این حرکاتش بیشتر از همه قدرت فردی  و ماندگاری در قدرت است.صادق نوابی این را برای غربیها  و پرو غربیها  نفی میکند ولی برای انان که خود را برامده از جنبش چپ میدانند تایید میکند.صادق نوابی به خوبی میداند که هرگاه منافع فردی و ملی و در خطر بیفتد دموکراسی این  اجازه را دارد که سرکوب کند ولی تنها امثال کوبا و ونزوئلا مجوز چنین همکاری را دارند.نوبت امریکا که میرسد اقای نوابی همان سهیل اصفی میشود که میگوید اقای بوش چرا سانسور میکنی؟این همه تناقض ما را وارد یک بازی کمیک میکند.از ان بدتر وقتی است که صادق نوابی  در کامنت دونی وبلاگش  یک نقد شدیدا پوپلیستی و ارتجاعی را به میان میکشد و تمام نقدش به دولت احمدی نژاد این است که چرا با ونزویلا رابطه دوستی را تقویت نمیکنید؟او اینجا به مانند ناسیونالیستهای عظمت طلب رفتار میکند.تنها با این تفاوت که انها عظمت را در دوستی با امریکا میدانند و دوست ملی گرای چپ ما معتقد است دوستی دولت(حال بماند که این دولت فاشیستی هم است)باید با  مخالفان ضد امپریالیست باشد.اینجا این عزیزان خواه ناخواه در کنار رژیم قرار میگرند.منافعشان این است که بتوانند چنین ارزوهایی حقیری را به جامه عمل بپوشانند.به جای انکه حتی از ونزوئلا بخواهند که با جمهوری اسلامی دوست نباشد به رژیمی که قرار است با ان مبارزه کنند خواستار  دوستی و مراوده میشوندو شعار دردهای مشترک را سر میدهند

سهیل آصفی

باید دوباره یادآوری کنم که اشاره من در دفاع از دموکراسی برای اقلیت واضح بود و اگر در تعریف لیبرالی دموکراسی در این محدوده تعریف می شه ، خود این مساله دفاع از حقوق اقلیت مورد چالش ما نیست.بدیهی هست که دموکراسی در نگاه نیروهای چپ و دمکرات وسیع تر از تعاریف محدود لیبرالی هست و نگاه طبقاتی دلیل این وسعت نظر هست. گمان می کنم که دفاع از حقوق اقلیت ، هرچند همسان با تعریف لیبرالی، تناقضی با اون نگاه کلان نداره.مساله ماهیت موضوع هست و فراروی آگاهانه از اون.وگرنه ذات این مساله مترقی هست و مبرم...

کامران مزینی

من هم قبول دارم دموکراسی ماهیتی مترقی دارد.همان طور که فمنیست و سکولاریست هم مترقیند.در حالی که من نه دموکراتم و نه فمنیست و نه سکولاریست
اینکه لیبرالها مفهوم دموکراسی(و بیـشتر از ان ازادی )را کوچک کردند هم موافقم.ولی با تمام این حرفها دموکراسی شکل و سیاق خودش را از دست داده است.و یک چپ را نمیتواند هم دموکرات باشد و هم سوسیالیست
اکنون در مطلب تو هم این صادق است که دموکراسی ایده ال و هدف توست و حتی به جهانی خارج از ان اعتقاد نداری.
اینکه دموکراسی یعنی دفاع از حقوق اقلیت اینجا یک شعار بورژوازی بیشتر به چشم میخورد.به نظرم اعطای ازادی بیان هنگامی میاید که ابتدا حقوق طبقه اکثریت به رسمیت شناخته بشود و نه اینکه حقوق اقلیت را بدهیم.تا هنگامی که طبقه کارگر قدرت خودشرا نگیرد .اگر قبول نداشته باشیم مفاهیمی چون حکومت طبقاتی و یا حکومت کارگری معنایی ندارد.این یک اصل مهم است که در دراه دفاع از حکومت کارگری که منجر به بهترین ازادیها میشود اولین کار سرکوبی طبقه اقلیت است(و البته میتواند خارج از سرکوبیهای بورژوازی علیه کمونیستها و طبقه کارگر باشد)و نه اعطای حقوق انها
اما نگاه من به چاوز هنوز یک بورژوای ملی گرا است که دموکراسی را هرگاه منافع خود و جایگاه جنبش اجتماعیش در خطر میافتد تعریف میکند.
فعلا همین

اسد

سلام رفیق گرامی‌ام، قبل از هر چیز صمیمانه ازشما برای وقتی که برای خواندن و نقد نوشته‌های من گذاشتید تشکر می‌کنم. من حدس می‌زنم که شما بخش دوم نوشته‌ام را نخوانده‌اید. اما در نقد شما به همان بخش اول هم به نظر من در نوشته شما به چند مطلب پرداخته نشده است:

1- تمایز شما بین چپ شکست خورده و چپ پیروز از کجا نشات می‌گیرد. به طور مشخص و علنی پیروزی‌های این یکی (و دستاوردهای مشخص آن در جامعه) و شکست آن یکی چیست؟

2- علت به بیراهه رفتن شوروی چه بوده است؟ می‌دانید که تحلیل مارکسی از جامعه تحلیلی طبقاتی و بر اساس تکامل نیروهای مولده در جامعه است! بر این مبنا شما باید روشن کنید که چرا ایراد من به لنین را قبول ندارید و با تحلیلی مارکسیستی علت به بیراهه رفتن انقلاب اکتبر را روشن کنید و بگویید از کجا شروع شد و جرا؟

3- شما اصولا از شکست انقلاباتی که بر پایه دیکتاتوری پرولتاریا شکل گرفتند چه درس‌هایی گرفته‌اید؟ به طور مشخص (و نه کلی گویی) نقشه راه شما برای رسیدن به جامعه سوسیالیستی در ایران چیست؟

4- شکست منصور حکمت از نظر من جدای از شکست دیگر جریانهای مارکسیستی چپ نبود. منصور حکمت هرچند رهبر پرجذبه‌ای برای حزب خودش بود ولی تئوری‌پرداز نبوده و راهی جدید عرضه نکرده‌است که ما برای راهش سرنوشتی جدای از مجموعه جنبش چپ قائل شویم. ولی اشاره من در مقاله‌ام به این موضوع بود که احزابی مانند حزب کمونیست کارگری که معتقد به این هستند که جامعه آمادگی لازم برای انقلاب سوسیالیستی را دارد در عمل در عقب افتاده‌ترین مناطق ایران (از نظر رشد نیروهای مولده) فعالیت می‌کنند. اینطوری نظریه مارکس در باره ماهیت کارگر صنعتی و نقش تاریخی او مغشوش می‌شود و کارگر خباز جای آن را می‌گیرید...
می‌دانید که چپ اصولا سمبل آگاهی است و سلاحی جز آن نیز ندارد. جهان بینی ما بر خلاف مذهبی‌ها بر مبنای اعتقاد نیست بلکه از آگاهی نشئت می‌گیرد. شیفتگی تمام و کمال به حزب خودی فکر می‌کنم با جوهر این آگاهی خیلی همخوانی ندارد. بر همین مبنا یک دست شدن یک حزب نیز نه تنها جای خوشحالی ندارد، بلکه خطرناک است و راه را برای فرمایشی شدن و بله قربان گویی (و باند بازی به جای جناح بندی‌های علنی) در حزب باز می‌کند.
تک صدایی با اصول حزبیت مطلقا خوانایی ندارد. حزب کارگری فراگیر اصولا پادگانی برای سربازگیری نیست و کمونیست‌ها نیز سربازانی بدون تفکر شخصی و عقاید شخصی و دید نقادانه نیستند. یک کمونیست آگاه بخصوص به حزب خودی از دریچه نقد نگاه می‌کند. و بر همین مبنا حزب فراگیر طبقه کارگر باید حتما دارای جناح‌های راست تا چپ در درون خود باشد تا بتواند جنبش کارگری را با همه رنگارنگی در خود جای دهد و نمایندگی کند. حزب کمونیستی مردمی باید آنقدر قدرتمند باشد که بتواند اختلاف نظرات را در درون صفوف خود دوام آورد، چرا که ما کمونیست‌ها برخلاف اعضای احزاب بورژوازی بنا به اعتقادات مذهبی و یا طمع اقتصادی (و بالارفتن از مدارج ترقی) به عضویت حزب در نمی‌آییم. محرک ما در عضویت در حزب تنها یک چیز است و آن هم آگاهی ماست. ما به این آگاهی از دریچه نقد دست می‌یابیم،.نقد بی‌امان به همه چیز به خصوص به خود...

امیدوارم در اینجا مقالاتی نقادانه به حزب خودتان هم پیدا کنم و فکر می‌کنم نقد بهترین خدمتی است که می‌توان در حق یک حزب کمونیستی انجام داد.

کامران مزینی

شما معمولا سوال میکنید واین خیلی خوبه.و البته در این سوالات خودتان به جواب میرسید.اجازه بدهید تک تک جلو بریم
1من نگفتم ما چپ پیروزیم.گفتم ما از درون جنبش شکست نخوردگان بیرون میاییم و این با شکست طلبان و پیروز مندان تفاوت دارد.جنبش کمونیزم کارگری هیچگاه در حال و هوای جنبش چپ سنتی قرار نداشت که با انها هم کاسه بشود.ما توانستیم جنبش خودمان را فارغ از تزهای شوروی و استالنیستی و پوپولیستی و امثالهم به پیش ببریم و ذره ای هم به انها احساس نزدیکی جز مواردی کوتاه و در روزهای خاص نکردیم.پس نمیتوانیم بگوییم تمامی نیروهای چپ شکست خوردند.ما درست است به انقلاب کارگری و سوسیالیسم نرسیدیم ولی این دلیلی بر شکست ما نمیشود.توانستیم این نظر که بدون سوسیالیسم دنیا به چه منجلابی فرو میرود را ثابت کنیم.در حالی که نیروهای چپ سنتی از سوسیالیسم فرار میکردند و دموکرات شدئه بودند ما ماندیم و گفتیم دنیا با سوسیالیسم است که جان میگیرد.پس از این نظر ما شکست نخوردیم.همنی ایستادگی در حرفهای ما خود گواه ثابت شدن بسیاری از حرفهای ماست
2اما علت به بیراهه رفتن شوروی که اگر ادبیات ما را بخوانید متوجه میشوید که ما به این اصل که شوروی جامعه کمونیستی بود به شدت نقد داریم وشوروی را جامعه ای تحت تاثیر اقتصاد سرمایه داری دولتی و صنعتی کردن جامعه و ایجاد یک قطب ملی دیگر در تقابل با غرب میدانیم که به نظر من خود کشور شوروی از از غرب پایین تر و عقب مانده تر و توتالیترتر به وجود امد.اقتصاد دولتنی از نگاه کمونیزم کارگری با اجتماعی کردن متفاوت است.دولتی کردن منابع سبب رکود و رخوت و بیماریهای روحی در جامعه میشود که شوروی نمونه اش بود و انها به جای انکه به سوی سوسیالیسم بروند به سوی اقتصاد ازاد رفتند و از چاله به چاه افتادند

اما ما قدرت گیری انقلاب اکتبر و لنین را به شدت دفاع میکنیم.این ایده ها که انقلاب زود است و لنین باید با بورژوازی کنار بیاید از پایه اشتباه است.قدرت گیری سوسیالیستی امری درست در جامعه است. انقلاب اکتبر افتخار کمونیبستها است که توانست برای اولین بارقدرت طبقه کارگر را تعریف کند و ازادی را در محدوده ان تعریف کند.این نظر که نه چون روسیه صنعتی نبود و نباید به کمونیستها داده میشد بسیار نظری سطحی است که سالهاست دارند ارایه میکنند.نمیتوان منتظر بود رژیم بورژوازی و با کمک ان ب به عالی ترین درجه سرمایه داری برسیم تا ما از انجا به نظام سوسیالیتی برسیم.ما کمونیستها باید همیشه برای قدرت سیاسی خودمان را اماده کنیم.برای به چپ چرخیدن و نه به مانند شما که میگویید باید گروه فشار باشیم و از قدرت و این خواست صرف نظر کنیم.این جاده صاف کنی برای بورژوازی است
3در مورد سوال سوم شما بگویم که تنها انقلاب اکتبر ان هم در دروه کوتاهی بر پایه انقلاب اکتبر شکل گرفت و من انقلابهای چین و کوبا و غیره را را در این محدوده نمیدانم که سبب قدرت گیری پرولتاریا شد.در کوبا بخشی از ملی گرایان چپ توانستند باش شعارهای عدالت مابانه زمینه های شکست جریانات امریکایی را اماده کنند و در چین هم چنین انقلابی نشد.چین هیچگاه یک کشور سوسیالیتی نبود و بقیه نیز به همین شکل
میتوانم بگویم ما هنوز یک کشور سوسالیستی در جهان شاهد نبودیم که بتواند شوراها را به قدرت برساند.منابع تولید را اجتماعی کند.جریانات ی که به وجود امد اکثرا تحت تاثیر سرمایه داری دولتی شوروی بودند و یا نوعی ملی گرایی و میهن پرستی از نوع چپ را تبلیغ میکردند که بازهم این گروه دوم قابل تحملترند و شاید بتوان از حاصل انقلاب ایران انها را با خود همراه کرد

اما برسیم به اختلافات حزب که کسی شک ندارد اینها طبیعی و در ذات انسان هستند.هیچ کس نمیتواند ادعا کند که میتوان مثل هم نظر داد.حزب کمونیست کارگری هم همیشه شاهد اختلافاتی است.بعضی از این اختلافات به بیرون درز داده میشود.بسیاری از جریانات چپ ان چنان اختلاف در درون خودشان دارند که به زبان نیاید.و لی هیچ کدام اینها را مشخص نمیکنند .اخرین روزها مشخص میشود اینها کلی با هم دعوا داشتند که کار شان با کرام الکاتبین است. و حتی جریانات راست نیز با هم تا حدود زیادی به اختلاف با هم میپردازند که فقط جریات چپ را میبینند.اختلافات ما هم در سطح مشخص و علنی پیدا شد و تمام موضوعات اختلاف ما را میتوانید تو روزنه و سایتها دیگر بخوانید.پلنوم 27 حزب نیز که اخرین دیدار با جدا شدگا بود رفتار رفقای چپ را میتوانید کامل و به صورت علنی مشاهده کنید.اختلافات ما به نظر خودم ناشی از رفتارهای بچگانه فراکسیونی بود که تشکیل شدو به نظرم از تمام اصول حزبی خارج بود.انظباط حزبی مدتی به بیراهه رفته بود .با این تز علی جوادی که من تبعیت از بالاییها را قبول ندارم.اتهامات مختلفی زده شد که شبیه اتهامات جنگ سردی به حزب بود. و این ایده اتحاد و همه با هم بسیار کودکانه و غیر قابل حقیقی بود.به طوری که همین الان هم حزب حکمتیست اطلاعیه داده که ما را با شما راهی نیست.بی شک ما باید در شرایطی با هم همکاری و اتحاد عمل کنیم و لی به نظرم جنبشهای اجتماعی ما متفاوت است.به ویژه با حزب حکمتیست که شدیدا یاد اور یک چپ پوپلیستی و الوده به ایده لوژیک خود ساخته ای است که در مطلبم اوردم که با نقدهایی سطحی به جان حزب و رهبری افتادند.
نکته دیگر این است که تعدد نظرات درست است .در حزب کمونیست کارگری هیچ امتحان ایده لوژیک گرفته نمیشود.هرکسی میتواند عضو این حزب بشود.ولی اگر روزی مثلا یک ناسیونالیست در حزب پیدا شود کاملا هویدا است که باید با او برخورد شود.
در زمان لنین هم ما با انحلال طلبیهای جریات راست و ایستادگی بلشویکی در برابر ان قرار داشتیم.از جمله تروتسکی و یا کایوتسکی پرچمداران انحلال طلبی بودند که لنین و حزب بلشویک در برابر انها ایستادند.

اسد

رفیق کامران عزیز, سلام دوباره!
با تشکر صمیمانه از وقتی که گذاشتید. نوشته‌هایتان برای من مفید بود, چرا که حقیقتش خیلی در جریان مسائل درونی حزب نیستم. و این طوری کمی بیشنر آشنا شدم.
در هر حال هرچند ما نگرش متفاوتی داریم, ولی فکر می کنم خیلی دور از هم نباشیم.
من بخصوص در بخشی از استدلاهای شما صعف می بینم, به طور عمده در آنجا که صحبت لننیسم و سرنوشت انقلاب اکتبر را کردید. من معتقدم که ریشه انحراف شوروی در همان آغاز و بنا به آماده نبودن جامعه فئودالی روسیه برای یک انقلاب سوسیالیستی بسته شد. البته خود لنین هم انتظار داشت انقلاب در کشورهای صنعتی به دنبال انقلاب اکتبر بیاید و ولی متاسفانه چنین نشد... من از این موضوع نتیجه مشخصی می گیرم که شما در مقاله خودتان اشاره کرده بودید.
ولی برخورد شما در اینحا کمی گنگ است, یعنی در عین حال که همچون من به سوسیالیستی بودن جامعه شوروی معتقد نیستید ولی به ریشه یابی مارکسیستی این مسئله هم نمی پردازید و طبعا درس مشخصی از آن برای موقعیت امروز ما انتساج نمی کنید...

ویروس لیبرالیسم و رعشه قدرت در جان چپ های پشیمان

=================

چند نگاه دیگر از چپ

نوعی بلوغ و واقع بینی در بخشی از چپ دیده میشود شاید نمونه بارز آن فریبرز رئیس دانا باشد. او در تمام صحنه ها حضور دارد در صحنه دفاع از حقوق زنان کارگران روشنفکران دانشجویان ....برای او شیرین عبادی اکبر گنجی صفر قهرمانی محمد مختاری ناصر زرافشان ....فرقی نمی کند او در همه جا برای دفاع از آزادی دموکراسی و سیوسیالیسم حاضر هست و این را مقایسه کنید با کسانی که نه تنها همه غیرچپ ها را دشمن می دانند بلکه حتی بقیه چپ ها را به جز خودشان دشمن فرض می کنند. این واقع بینی و اعتدال در هژیر پلاسچی سهیل آصفی و برخی مواقع در فواد شمس هم وجود دارد. به نظر می آید ارتباط و گفتگو و هر چند گفتگوی انتقادی بین فعالان دانشجوئی چپ جدید با فعالان قدیمی چپ چه در عرصه واقعی و چه در عرصه مجازی کاملا ضروری هست همچنان که اسد و چه گوارا نشان دادند که حرف های زیادی برای گفتن دارند ولی قبل از هر گونه گفتگو باید فضا سالم شود مخصوصا در عرصه دنیای مجازی چه آنها که با اسم واقعی می نویسند چه انان که با اسم مستعار می نویسند هیچ خیر و شر شخصی ندارند و واقعا با استفاده از دانش و تجارب خود سخن می گویند و سعی می کنند در فضائی آزاد برابر و دموکراتیک اندیشه خود را در معرض قضاوت دیگران بگذارند و خود نیز به داوری افکار دیگران بپردازند و نتیجه آن تصحیح ارتقا و تعمیق افکار اندیشه و دانش همه ماست . باشد که این گونه باشد.   

سفر اورتگا؛ این دیگر شاهکار است  // سهیل آصفی در گفتوگوئی با فریبرز رئیس دانا

آقای چاوز! ؛"جهانی دیگر" ممکن نیست  // سهیل آصفی

---------------------------

و باز نگاهی لوچ و کج و معوج از نوعی چپ انحرافی

 

کوتاه درباره لیبرال های سرافراز به مثابه گونه ای نادر در کنار اورنی تورنگ و اکیدنه مثلث طلایی رده پستانداران را رقم می زنند!!

انگل‌واره‌ی لیبرالیسم سخیف و دندان‌گرد مدل ایرانی، که بسیج نو‌کیسه‌گانی هرزه‌درا است، اگرچه در تمام طول حیات بی‌برکتش شرمگینانه از «عقده‌ی اختگی» رنج برده است و چونان توله سگی کورمال و در جستجوی راه، پوزه برخاک مالیده است و لنگان تا بدین جای رسیده است، اما بدون شک، شامه‌ی تیز و حساسی دارد و خوب می‌داند که چه زمانی و نزد کدامین کسان، بایستی دُمی تکان داد!

امریکنوفیل‌های تلنگری، پیاده نظام هیجان‌زده و حافظ منافع طرفداران سینه چاک اقتصاد بازار آزاد و دموکراسی‌های شرم‌آور مدل 2001 یا 2003، که با وقاحتی بی‌سابقه و توحشی دیدنی از آن دست که ما دیدیم!، علنا در سال گذشته از سناریوی حمله‌ی نظامی و تراژدی دخالت بشر دوستانه!!! در ایران با وجدی وصف‌ناپذیر دفاع نموده و از سودای بسط تجاوز غیرقابل توجیه امریکایی، از افغانستان و عراق، به ایران سرمست بوده و در پوست خویش نمی‌گنجیدند، اکنون حال دیگری دارند.

بی‌گمان تا زمانی که بحث حمله‌ی نظامی امریکا گزینه محتمل‌تر باشد، لیبرالیسم عقیم ایرانی تمایل دارد که خویشتن را اپوزسیون بنامد و بر خوان گسترده و رنگینی که نوفاشیست‌های امریکایی وعده‌ی تدارکش را داده‌اند، حداکثر سهم را به خود اختصاص دهد.

بدین ترتیب تمام موضوعیت و هویت این گروه از لیبرال‌ها تنها در گرو لشکرکشی ایالات متحده به ایران خواهد بود.

-----------------------------------------------------

من در چند قسمت بخشی از دیدگاه های فعالان چپ و برخی از دوستان و خودم را آوردم در جریان این بازخوانی و باز نویسی با دیدگاه های تازه ای روبرو شدم و احتمالا برخی دیگر از دوستان هم همچنین .

و اما چند نکته :

۱- وضعیت به شدت بحرانی خطیر و نگران کننده کشور و مردم ما و همچنین شرایط به غایت غیر انسانی و ظالمانه حاکم بر همه ما ایجاب می کند که در اولین گام از شرایط فعلی خارج شویم. هر کس و هر جریانی این نکته را فراموش کند یا به تضعیف بقیه نیروها بپردازد به تداوم این شرایط غیر انسانی کمک می کند.

۲- نیروهای دموکرات پیشرو و مترقی آن چنان ضعیف پراکنده هستند که در مقابل مافیای حاکم نه تنها هیچدام شانس پیروزی ندارند بلکه جز با اتحاد خود در یک جبهه فراگیر و وسیع قدرت مقاومت نخواهند داشت. 

تمامی فعالان جنبش دانشجوئی زنان قومی کارگری معلمان فعالان سیاسی لیبرال چپ مذهبی سکولار اصلاح طلب ملی مذهبی ....همه باید حول محور یک جبهه گسترده متشکل شوند

۳- نه تنها جامعه ما در آستانه یک انقلاب سوسیالیستی نیست که به زحمت در استانه یک تحول دموکراتیک قراردارد هر نوع چپ روی و دادن شعار دیکتاتوری پرولتاریا و غیره باعث انحراف و تضعیف روند پیشرفت جنبش مردمی خواهد شد

۴- وظیفه چپ و بقیه نیروهای مترقی کمک به انسانی تر کردن شرائط موجود هست. کمک به بهره مندی و دستیابی انسان ها به یک زندگی بهتر. و در این راه از کمک همه استقبال کنیم. به عنوان مثال حتی اگر فتوای یک آیت اله مثلا آقای صانعی به برآورده شدن برخی از حقوق زنان و برابری حقوقی زنان کمک می کند از آن استقبال کنیم از هر گونه رفرم اقتصادی اجتماعی سیاسی که به بهتر شدن کیفیت زندگی انسان ها کمک می کند استقبال کنیم.

۵- از گسترش فرهنگ بی اعتمادی مارک زنی لجن پراکنی جلوگیری کنیم. متاسفانه فضای تعدادی از وبلاگ ها و نشریات اینترنتی فعالان چپ شدیدا از این موضوع رنج می برد.       

۶- البته ظهور علنی چپ در چند سال اخیر بیشتر توسط فعالان دانشجوئی چپ انجام شد و قطعا در اینده نیز تاثیر گذاری اجتماعی آن نیز بیشتر خواهد بود ولی این به معنای آن نیست که کل جناح چپ جامعه همین فعالان جوان دانشجوئی هست بلکه طیف بسیار وسیعی از فعالان چپ باقی مانده از سال های اوج گیری جناح چپ در جامعه در دهه های ۳۰ ۴۰ ۵۰ و ۶۰ در جامعه وجود دارند که بخشی از جنبش چپ کشور هست که از دانش و تجربه بالائی هم بر خوردار هست  و امیدوارم که با تعاما با این چپ جدید باعث منطقی و عقلانی تر شدن جنبش چپ جدید شود .

۷- جنبش چپ جدید باید به قول اسد عزیز با کنار گذاشتن هدف دستیابی به قدرت سیاسی ، تلاش کند با اثر گذاری بر روی جنبش زنان کارگری قومی دانشجوئی به گسترش و تعمیق این جنبش ها در بستری دموکراتیک و انسانی کمک کند.


 
یکشنبه 13 خرداد ماه سال 1386
دو کشتار یک انقلاب فرهنگی

سلام

جمهوری اسلامی سابقه دو بار کشتار و یک بار انقلاب فرهنگی را در عمر ۲۸ ساله خود دارد.

 توجه به بحران اقتصادی اجتماعی بزرگی که همه منتظرش هستند و فقط به مدد دلار های نفتی و مشت آهنین دولت به تاخیر می افتد و ترس از این بحران بزرگ فروپاشی، عملا دولت را از گرفتن هر تصمیمی در عرصه اقتصادی اجتماعی ناتوان کرده است ( بهره بانکی ساعات کار بانک ها تعیین قیمت بنزین و گازوئیل سهمیه بندی سوخت حذف یا عدم حذف کوپن ....

با توجه به تحریم ها فشارها و قطعنامه های شورای امنیت، به نظر می آید مافیای حاکم در حال مذاکره و سازش با قدرت های مسلط جهانی هست و با توجه به اینکه این مذاکرات به دور از چشم مردم و رسانه ها انجام می گیردو از جریان واقعی گفتگوها خبری منتشر نمی شود و هدف دولت از این مذاکرات فقط به رسمیت شناخته شدن و مشروعیت گرفتن از طرف قدرت های مسلط جهانی و تضمین ادامه حاکمیت رژیم هست

با توجه به اینکه جمهوری اسلامی حداقل در عمر خود دوبار دست به کشتار وسیع و سراسری ( نسل کشی فیزیکی )و یک بار انقلاب فرهنگی ( نسل کشی فرهنگی ) کرده است و نشان داده است که هر وقت در معرض خطر جدی یا در برابر یک سازش ناخواسته  و خوردن جام زهر قرار بگیرد از هیچ کاری حتی کشتار و قتل عام رویگردان نیست

با توجه به اینکه سران دولت نهم و اکثریت مدیران و روسای سه قوه دولت قضائیه و مقننه از آمرین عاملین مظنونان و متهمان این کشتارها هستند مثل محسنی اژه ای پورمحمدی احمدی نژاد حسینیان ذوالقدر رئیسی سردارنقدی صفار هرندی مرتضوی و .......با توجه به روحیه آنان و همچنین منافع مادی غیرقابل توصیفی که از تاراج میلیاردی دلارهای نفتی و غیر نفتی خود دارند

با توجه به پرونده سازی های جدید کیهان که مرتب جاسوس و کودتا و براندازی کشف می کند و با توجه به حجم بزرگی از زندانی تعلیق اخراجی و .....از دانشجویان و اساتید کشف کودتاهای کیهان کیهان 

این سئوال برای من پیش می آید که آیا ما در آستانه یک سرکوب و کشتار وسیع دیگری قرار داریم ؟ آیا ما در مقابل یک انقلاب فرهنگی دیگری قرار داریم ؟

در انتخابات بعد از دوم خرداد من همیشه طرفدار رای دادن بودم و به جز دور هفتم مجلس که خود اصلاح طلبان تحریم کردند رای ندادم ( ولی اگر لیست می دادند باز رای می دادم ) همیشه استدلال من در پیش دوستان این بود که برای جلوگیری از بازگشت به دهه ۶۰ و برای جلوگیری از حاکمیت مطلق و کشتارها باید در انتخابات شرکت کنیم. الان دوسال هست که انچه که از آن وحشت داشتیم و به وقوع پیوسته و افراطی ترین جناح که در همه این کشتار ها دست داشتند سر کار آمده اند و برخلاف پیش بینی من و خیلی از دوستان آن چه که فکر می کردیم خوشبختانه به وقوع نپیوسته است. ولی شواهد نشان می دهد که ممکن هست اتفاقاتی بیافتد .آیا این اتفاق خواهد افتاد و آیا جمهوری اسلامی خواهد توانست انقلاب فرهنگی دوم و کشتار سوم را راه بیاندازد ؟  

----------------------------------

برخی لینک ها در این مورد

سلام بوی خون می آید ...بوی ۱۸ تیر //مهجاد

کشف شبکه جاسوسی مقابل روزنامه کارگزاران //مهجاد

توطئه // سیپریسک

مرغ عروسی و عزا // پرده

براندازی چشمکی // الپر

دسیسه و جعل و دروغ زنی جدید کیهان علیه اصلاحگران داخل کشور //باقی

 6خرداد. تدارک سرکوب به قلم حسین شریعتمداری

کیهان : موسویان در قبال خدمات جاسوسی، ویزاى 5 ساله انگلیس را گرفته است

گزارش مستند کیهان ازهویت «کیان تاجبخش»

مذاکره خواست آمریکاست // صمیمانه تر

لطفا حرف های خنده دار نزنید ! // هنوز

// جمهور

سناریوهای بد ساخت ، کارگردان های ناشی، علی افشاری، من نوشت

بیدارباش برای همه مردمان و دولتمردان // روزانه ها

پیشروی در بن‌بست

گزارش مراسم دفاع از آزادی های آکادمیک

کیفرخواست کیهان علیه یک زندانی علی شاکری

بازداشت چهارمین ایرانی ـ آمریکایی قبل از بازداشت

حداد : چندین بار به موسویان تذکراتى داده شده بود (در باره جاسوسی وی) که اگر به این تذکرات عمل مى کردند ما مجبور نمى شدیم ایشان را بازداشت کنیم

اعتراض شخصیت های برجسته آکادمیک بین المللی به بازداشت کیان تاجبخش

تاکید دبیرکل نهضت آزادی بر لزوم شفاف‌‏سازی مذاکرات ایران و آمریکا 

سولانا : اگر تهران تضمین دهد اتحادیه اروپا آماده همکاری با ایران در زمینه انرژی اتمی صلح آمیز است

مذاکرات؛ نقطه عطف - (صادق زیباکلام/روزنامه ایران

دریچه اول مذاکرات ایران و امریکا - (ماشاالله شمس الواعظین/شرق

خفقان بین المللی نه، داخلی آری

افشاگری فلاش درایوهای جاسوس


 
جمعه 11 خرداد ماه سال 1386
اخبار بازداشتهای خرداد ۱۳۸۶ در آذربایجان
اخبار بازداشتهای خرداد ۱۳۸۶ در آذربایجان
تبریز: تظاهرات دهها هزار نفر از مردم تبریز در روز اول خرداد با حمله نیروهای سپاه، بسیج، نیروی انتظامی و لباس شخصی ها به خشونت کشیده شد. صدها تن از معترضین تبریز در خیابانها و کوچه های تبریز به خصوص در مسیر راستا کوچه - بانک ملی - آبرسان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. به گزارش شاهدان عینی بسیجیان و لباس شخصی ها با عربده کشی اقدام به زخمی کردن معترضین با قمه و زنجیر نموده و سعی در ایجاد جو وحشت و ارعاب در بین مردم داشته اند. صدها تن معترضین بازداشت و یا ناپدید شده اند. شاهدان عینی از بازداشت دهها تن از زخمیها خبر داده اند.روزهای دوم، سوم و حتی چهارم خرداد نیز اعتراضات پراکنده و درگیری با پلیس و بسیجیها گزارش شده است. در همین روزها دانشجویان دانشگاه تبریز نیز با تحصن و اعتراض علیه سیاستهای سرکوب ارگانهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران خواستار آزادی بازداشت شدگان به خصوص آزادی دانشجو نادر مهد قره باغ شدند.
اصغر(ائلدنیز) اسدی(۳۰ ساله - فعال با سابقه تبریزی)، ارسلان عیوض پور(۲۱ ساله)، وحید عبدلی (۲۲ ساله)، علی یاری(۳۷ ساله)، علی شادی(۳۲ ساله)، رضا آلتای، میر یحیی(۲۸ ساله)، احمد عبدی پور(۲۱ ساله)، رسول غازانی(۳۳ ساله)، بهمن علیزاده (۲۷ ساله)، محمد امینی (۲۶ ساله)، افشین احمدی، حمایت احمدی، مهدی عباسی، امید بهجت، سخاوت جنگجو، حمید دوبنده، حسن صبوری، داوود عمیدی، نادر مهد قره باغ (دانشجوی برق دانشگاه تبریز-اهل اورمیه)، (وحید پوربابا دانشجوی برق دانشگاه آزاد تبریز- اهل بناب)، رضا قلی زاده محمد رهبری از جمله بازداشت شدگان هستند.
همچنین چنگیز بخت آور فعال ملی و کارگری سی ام اردیبهشت ماه دستگیر شده است. بخت آور سال گذشته حدود چهار ماه در زندانهای اداره اطلاعات تبریز و اوین تهران زندانی بوده است.
بعضی از دستگیر شدگان از جمله استاد موسیقی حسن هرگلی (دمیرچی)، مصطفی ابراهیمی (۱۹ ساله)، مختار عظیمی و ائلدار حسین زاده آزاد شده اند.
عده زیادی از بازداشت شدگان روزهای قبل از اعتراضات خرداد ماه از جمله؛ حسین نصیری و نوراله حسینیان (دستگیری در ۶ اردیبهشت)، فرخ هاشمزاده( ۲۵ اردیبهشت)، امیر عباس بناکاظمی(۳۲ ساله -دستگیری روز ۲۴ اردیبهشت)، ابوالفضل نصیریان و ابراهیم فرجزاده هنوز در حبس هستند.
 
اورمیه: در شهر اورمیه نیز بالغ بر ده هزار نفر در خیابان عطایی و خیابان امام تجمع کرده و درگیری بین نیروهای امنیتی و تظاهر کنندگان صورت گرفته است.
محمد حسین پورقربانی، خانم شفقی، عیوض طهامی، سعید نصیری (۱۷ ساله)، وحید بهادری، ایرج ملاپرس آذر (کارمند بانک ملت که در محل کار خود بازداشت شده است)، تورج ملا پرس آذر و باقر احمدیان قبل از اعتراضات اول خرداد دستگیر شده اند.
حسین حسین زاده از فعالان با سابقه شهر اورمیه همچنین بهنام مهدیزاده، جعفر جعفری، حسین نژاد عباسی روز اول خرداد دستگیر شده و در بازداشتگاه اداره کل اطلاعات آ ذربایجان غربی در اورمیه به سر می برند.
عده ای از بازداشت شدگان اول خرداد از جمله، لطف الله نوری و فرهاد محمدی با قرار وثیقه آزاد شده اند.
فریدون مهدی پور یکی از فعالین شناخته شده حرکت ملی آذربایجان نیز در جریان اعتراضات روزهای گذشته دستگیر شده است. مهدی پور قبلاً در جریان تظاهرات اول مهر ۱۳۸۵ در اورمیه که در اعتراض به ادامه تبعیض زبانی در ایران و عدم تدریس زبان ترکی در مدارس شهرهای مختلف آذربایجان برگزار شد، دستگیرشده بود. او پس از چند روز بازداشت و بازجویی در زندان اداره کل اطلاعات آذربایجان غربی به قید وثیقه آزاد، و پس از محاکمه از طرف قاضی حسین زاده رئیس شعبه سه دادگاه انقلاب اسلامی اورمیه به سه سال حبس محکوم شده بود.
همچنین تعدادی از دانشجویان دانشگاه اورمیه هم جزء بازداشت شدگان هستند:
توحید سلطانی: ۲۳ ساله - اهل شهرستان ماکو- عضو کانون استاد شهریار دانشگاه اورمیه - دانشجوی سال آخر مهندسی مکانیک دانشگاه اورمیه - دستگیری در تاریخ ۳۰ اردیبهشت
ساسان کیوانی: عضو کانون استاد شهریار دانشگاه اورمیه - دانشجوی سال سوم مهندسی مکانیک دانشگاه اورمیه - دستگیری در تاریخ ۳۰ اردیبهشت
جعفر کریمی: عضو کانون استاد شهریار دانشگاه اورمیه - دستگیری در تاریخ ۳۰ اردیبهشت
موسی پریزاد: ۲۰ ساله - دانشجوی آموزشکده فنی اورمیه - دستگیری ۱ خرداد
اکبر پاشایی: اکبر پاشایی دبیر کانون دانشجویی استاد شهریاردانشگاه اورمیه، اول خرداد ماه بازداشت شده است. دستگیری پاشایی به صورت تحویل او از طرف حراست دانشگاه به مأموران اداره اطلاعات اورمیه بوده است. همچنین مأمورین قبل از دستگیری با شکستن درب منزل وارد خانه این دانشجو شده و سپس شروع به تفتیش وسایل خانه کرده اند. آنها کتاب و جزوه های دانشجو را به همراه کامپیوتر او با خود برده اند. فعالیت کانون دانشجویی استاد شهریار دانشگاه اورمیه از طرف مسئولین متوقف شده است.
صاحبعلی خدابخش(ائلیاز یئکنلی) روزنامه نگار و مسئول صفحات تورکی هفته نامه صدای اورمیه که از ۲۱ آذر ۱۳۸۵ به همراه هادی سرخوش در زندان ارومیه بسر میبرد، وضعیت جسمانی بسیار وخیمی دارد. او سال گذشته سه بار توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد و هر بار تحت شکنجه نیروهای امنیتی قرار گرفت که در یکی از شکنجه پای وی شکست. یئکنلی در نامه ای خطاب به مسئولین زندان اورمیه چنین نوشته است: "...اینجانب توسط مأمورین اداره اط