سلام
دو سه سال هست که چپ از دوباره ظهور کرده است. این خود یک پدیده مبارک و خجسته ای هست. گرایش روز افزون بخشی از جنب شدانشجوئی و نمایندگان آن در دفتر تحکیم و مخصوصا مراسم روز دانشجوئی پارسال ظهور مجدد جنبش چپ را رسما اعلام کرد. البته بعد از کشتار وسیع دهه شصت جنبش چپ تقریبا نابود شده بود هر چند معدودی از فعالان و کوشندگان چپ در کانون نویسندگان و بیشتر در حوزه فرهنگی به فعالیت خود ادامه می دادند ولی در سال های اخیر این جنبش جانی تازه گرفته و در صفوف دانشجویان روزنامه نگاران کارگران زنان ...رشد قابل ملاحضه ای داشته است . در میان دوستان وبلاگی هم شبح چه گوارا اسد (پرده ) سیاهکل و سایر دوستان از مواضع چپ و مارکسیتی دفاع کرده و ان را نشر می دادند ولی این دوستان عمدتا از بقایای چپ دهه ۶۰ بودند . ولی چپی که الان سر بلند کرده از بین دوستان جوانی هست که دهه ۶۰ را تجربه نکرده اند دوستانی مثل مرتضی اصلاحچی بهروز صفری سعید حبیبی هژیرپلاسچی فواد شمس سهیل آصفی و ....
من و شاید بسیاری از هم نسلان من احساس نوستالژیکی نسبت به چپ داریم . همه ما به نوعی از زیر شنل چپ در آمده ایم اکثر دوستان هم سن من دفتر مشق و درس شان پر از نقاشی داس و چکش پتک و مسلسل گیرم با آیه یا بی آیه بود. که با کشتار دهه ۶۰ به کابوسی تبدیل شد که زندگی همه ما را البته با درجات متفاوتی تحت تاثیر قرار داد. در هر صورت من خود شدیدا از این تولد دوباره خوشحالم اما در ماه های اخیر چند جا بر علیه چپ مقالاتی نوشته شد که به نظر منصفانه نبود من به دو مورد ان اشاره می کنم
۱- مرتضی مردیها / مجله مدرسه شماره ۵ /۱۱-۸۵
دانشگاه های ما ، پس از رخوتی چند ، دوباره عرصه تاخت و تاز چپ ارتدوکس ( به روایت لنین و استالین و حزب توده ) شده است که بی هیچ شرمگینی، در حالی که خود هنوز از فشار خشونت نیمه جان است، علیه لیبرالیسم شعار می دهد و اساتید لیبرال را تهدید می کند. این اژدهایی که یک چند بی جانش می پنداشتیم و گمان می بردیم که نعش با شکوه آن به درد نمایش می خورد ظاهرا در برف فراق در خواب زمستانی بوده و اینک که آفتاب بر آن تابیده، بر خویش جنبیدن گرفته است . به باور من نهال گفتار ایدئولوژیک و خشونت که نتیجه ناگزیر آن است ، در ایران به دست چپ غرس شد
۲- علیرضا علوی تبار/ ویژه نامه روزنامه اعتماد ۳۰-۱-۸۶
آنچه نگران کننده و تعجب آور هست رشد گفتمان های غیر دموکراتیک در میان مخالفان و منتقدان حکومت است.گفتمان ضد دموکراتیک گفتمانی است که دشمنی با با اندیشه ها و نظام های دموکراتیک را ترویج کرده و به تقویت عناصر مخالف با گذار اندیشه و عمل به سوی دموکراسی می انجامد . به طور مشخص تر در ایران امروز گفتمان ضد دموکراتیک ، گفتمانی است که به سوی نفی و طرد یکی از سه پایه اندیشه دموکراتیک ( حاکمیت مردم ، برابری سیاسی شهروندان و حکمرانی اکثریت با رعایت حقوق اقلیت ) جهت گیری کرده و می کوشد تا موانع فکری سیاسی گذار به دموکراسی در ایران را تقویت کرده و به آنها مشروعیت بخشد. یکی از مصادیق این گفتمان ضد دموکراتیک گفتمان مارکسیسم لنینسم است . مارکسیسم لنینیسم حتی در التقاط با ایدئولوژی های دیگر نیز در تاریخ معاصر ایران فاجعه افریده است ...
اما آنچه در در رابطه با این دو نقد می شود گفت این هست که
۱- به راستی آقای مردی ها قبل از پیدایش چپ در ایران (۱۰۰ سال حدودا ) خشونت نبوده و نهال خشونت را چپ غرس کرد!!!! آیا این سخن قابل اثبات یا حتی قابل اعتناست ؟
۲- آقای مردیها آیا شرمگینی از گذشته فقط شامل چپ هست و بقیه گذشته کاملا روشن و بدون شرمگینی دارند !! واقعیت این هست که نگاهی به وضعیت اف بار و اسف ناک ما بعد از ۱۰۰ سال تلاش گواهی می دهد که همه جریان های فکرسی سیاسی جامعه دچار اشتباهات فاحشی شده اند که نتیجه اش یک صد سال تلاش و شکست بوده اند . اگر شرمگینی وجود داشته باشد مال همه از جمله راست ها مذهبی ها ملی ها ملی مذهبی ها و ......و البته چپ و نه فقط مال چپ ها
۳- آقای مردیها چپ ها دچار خیال پردازی گشتن دنبال نا ممکن ها نبوده اند . بلکه دنبال جهانی انسانی تر بوده اند که قطعا ممکن هست. بسیاری از ایده های انسانی که برخی ها بعد ها عملی شد نتیجه تلا شو بلند پروازی چپ ها می باشد که این ایده ها وارد فکر و اندیشه جامعه خمود و راکد و عقب مانده ما کرده اند.
۴-
البته اخیرا چند نوشته در وبلاگ های چپ دیدم که تا حدی در راستای این نظر بود که شاید چپ جدید ایران در مسیری انحرافی قرار گرفته و دچار گفتمان های غیر دموکراتیک گردد دو مثال از این نمونه ها را اینجا می آورم باشد که جنبش چپ همچنان به عنوان جنبشی دموکراتیک در تلاش برای رسیدن به جامعه ای انسانی تر موفق باشد
۱- وبلاگ سهیل آصفی / بازانتشار مقاله "ایران ، صحنهی جدال آلترناتیوها"
در این میان با تسریع روند پلاریزاسیون جامعه به دو قطب راست و چپ در عرصه ی اجتماعی ، جدال اصلی حول این دو طیف شکل می گیرد . طیف راست و نمایندگان رنگارنگ بورژوازی ناراضی از سلطنت طلبان و اتحاد جمهوری خواهان و مشروطه طلبان گرفته تا بازمانده های اپورتونیست دو خردادی و سازگارا و گنجی ( و کلا ً لیبرالهای وطنی ) با استفاده از قدرت مالی فراوان ( تصویب بودجه 75 میلیون دلاری از سوی سنای آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی ) و پروپاگاند رسانه ای – خبری از میدیای اجیر و مزدور امپریالیستی ، سعی در تحمیل افق خود به عنوان افق کلی جامعه دارد . این طیف به همراه طیف اصولگرای جمهوری اسلامی ( به عنوان عصاره ی نظام ) دو طرف یک بازی ناخواسته و ماجراجویی های مرگبار را تشکیل می دهند که اکثریت مردم و طبقات پایین جامعه از آن سودی نمی برند . قطب چپ جامعه به عنوان نماینده ی سیاسی طبقه کارگر به دلیل سرکوب ناشی از ملزومات حفظ ارزش اضافی در کشورهای پیرامونی ، عدم سازماندهی و متشکل شدن طبقه کارگر ( به همان علت بالا ) ، نداشتن رسانه های جمعی تأثیر گذار و ساپورتهای مالی و نیز نفوذ رفرمیسم در درون جنبش کارگری در موقعیت مطلوبی به سر نمی برد ، ولی با این حال با بازتعریف هویت طبقاتی و نقش خویش در عرصه ی اجتماعی به تدریج می رود که بتواند جایگاه خود را به عنوان یکی از جریانهای تأثیر گذار در عرصه ی سیاست ایران به دست بیاورد .
آیا واقعا گفتن اینکه ( وکلا لیبرال های وطنی ) و اسم بردن از افراد به عنوان گیرندگان کمک ۷۵ میلیون دلاری امریکا حرکتی دموکراتیک و ... محسوب میشود؟؟؟
همچنین اخیرا بحثی بین هژیرپلاسچی عزیز و فواد شمس در مورد جنبش چپ در گرفت که باز خوانی آن مفید و ارزشمند می باشد خلاصه ای از این بحث را می آورم . الته خود من در این بحث بیشتر نظرات هژیر عزیز را می پسندم و تقریبا کمترین اشتراک را با نظرات فواد شمس دارم در هر صورت گفتگوئی جالب و آموزنده هست . توصیه کی می کنم اصل و کامل این بحث و کامنت های مربوطه را در وبلاگ این دوستان بخوانید
هژیرپلاسچی
جنبش چپ روند رو به رشدی داشت. «ققنوس چپ از خاکستر سربر کشیده است.» دیدیم که در برابر راست افراطی و فاشیستی حاکم شده، ققنوس چپ بیدار شد. اما این «چپ» همچنان نشانه های شکست و سرکوب را در خودش دارد. چپی است که به وضوح از خاکستر بره کشان دهه ی شصت و زمین لرزه ی فروپاشی شوروی سر برداشته است.
این خیزش دوباره اما نه تنها با نقد سنت های غیردموکراتیک گذشته همراه نبود بلکه در بخش بزرگی از خود با وجود نفی کامل گذشته، احیاگر همان سنت های غیردموکراتیک بود. سرکوب و کشتار دهه ی شصت، فنر را آنچنان فشرده بود که دستاوردهای گفتمان سوسیالیسم دموکراتیک لااقل برای مدتی در رشد انفجاری چپ، منهدم شد. اگر سوسیالیسم دموکراتیک توانسته بود به یک گفتمان رهایی خواهانه و عدالت طلبانه با حفظ موازین دموکراتیک، گفتمانی نوین و نقادانه و رادیکال و در پیوند با رشد جهانی چپ دست یابد، ما با احیای همان گفتمان فحاش و خودمحور بر همه ی آن دستاوردها خط بطلان کشیدیم. درست اینجاست که باید به هوشمندی جوخه های ترور در حذف محمدجعفر پوینده و محمد مختاری دو تن از حاملان اصلی گفتمان سوسیالیسم دموکراتیک برای ضیافت مرگ پی برد
ما هنوز خود را حنجره ی همه ی جریان چپ و فراتر از آن همه ی مردم می پنداریم. ما هنوز پلورالیسم سوسیالیستی را نفهمیده ایم و هنوز نمی توانیم حتا جریان های دیگر چپ را تحمل کنیم. ما هنوز روش و تاویلی را که به آن اعتقاد داریم، تنها روش و تاویل درست چپ می دانیم. ما هنوز گمان می کنیم همه غیر از ما «یاوه» می گویند و کارهایشان یک سر «یاوه» است. ما هنوز از شیوه ی قدیمی برچسب زدن به مخالفانمان استفاده می کنیم. ما هنوز خود را و فقط خود را معماران تاریخ فردا می دانیم و نمی توانیم چشم هایمان را اندکی، فقط اندکی بالاتر از خودمان و رفقای خودمان بچرخانیم تا ببینیم جهان بزرگتر از وبلاگ های ما، نشریه های ما و محفل های ماست.
فواد شمس
در این جا لازم است اندکی بیشتر در مورد این چپ برخاسته و دلایل برخاستن آن از منظر خودم مطالبی را بگویم. بر خلاف هژیر من اعتقاد ندارم که نسل جدید چپ بر خاسته از خاکستر " بره کشان دهه ۶۰ " و از آن فراتر بیرون آمده از آوار های فروپاشی شوروی به عنوان نماد یک مدل از سرمایه اری دولتی باشد. بل که این چپ برخاسته از دل جدی تر شدن مبارزه طبقاتی و پلاریزه شدن جامعه بیرون آمده است و جواب گوی یک خواست واقعی و مادی در جامعه انسانی ما است. برای این امر هم دلایل خودم را دارم. با تمام احترامی که برای نسل مبارز گذشته و تمام انسان های آزادی خواه و برابری طلب که در دهه ۶۰ جان و زندگی خود را برای آرمان های انسانی داده اند قائل هستم. جنبش کنونی چپ جامعه را برخاسته از سنت آنان نمی دانم . چون از منظر طبقاتی جنبش آنان جنبش رهایی طبقه کارگر نبود. این امر بزرگ ترین ضعف جنبش چپ آن زمان بوده است. اگر به تعاریف کلاسیک متفکران بزرگ سوسیالیست جهان از جمله خود مارکس استناد کنیم به این نتیجه می رسیم که " سرتاسر تاریخ جوامع تاکنون موجود تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است" بر همین مبنا کسانی که خود را چپ و سوسیالیست می دانند باید جامعه را بر مبنای طبقات و مبارزه طبقاتی تحلیل و به تبع آن دست به تغییر آن به نفع طبقه کارگر و در راستای منافع طبقاتی آن بزنند. اما متاسفانه جنبشی که در گذشته در جامعه ی ایران وجود داشت که بر آن نام چپ هم می گذاریم مسئله اش رهایی طبقه کارگر و که در گرو لغو کار مزدی و تغییر رادیکال و بنیادین مناسبات موجود در تمامی اشکال اش و نقد بی رحمانه سنت های پوسیده و ناسیونالیسم و هر چیزی که متعلق به سرمایه داری است نبود. آنان بیشتر دغدغه شان از جنس حقوق قومیت ها، مبارزه با نیروی های خارجی، برخی رفورم های اقتصادی، تقویت بورژوازی ملی در مقابل بورژوازی خارجی، مخالت صرف با شخص دیکتاتور و... در واقع نقش مشاوران خوب و البته گاهی ایراد بگیر سرمایه داران وطنی را داشتند برای همین است که برخی از آنان که اکنون کلا از گذشته توبه کرده اند افسوس می خورند که چرا به جای فلانی به فلان بازرگان که نماینده به تری برای بورژوازی وطنی و بومی بوده مشاوره نداده اند؟ یا اگر اندکی خوش بیانه بنگریم در به ترین حالت نماینده تمامی خواست های واقعی طبقه کارگر نبوده اند.
یکی از نقد هایی که ما به تجربه های خاکستری گذشته که متاسفانه هم چنان نیز رسوبات آن در اندیشه بسیاری از رفقا از جمله همین نوشته هژیر عزیز وجود دار همین جدا کردن سوسیالیسم ازدموکراسی است. جدا کردن خواست های سوسیالیستی از خواست های دموکراتیک. دو مرحله ای کردن تغییر! دوآلیته بین آزادی ـ برابری! قائل شدن به وجود تناقض بین دموکراتیک و سوسیالیسم! که هژیر عزیز این جا سعی در آشتی بین این دو مقوله دارد و ترم " سوسیالیسم دموکراتیک" را انتخاب کرده است! البته هژیر از این هوشمندی برخوردار بوده است که ترم " سوسیال دموکراسی" که اکنون فضاحت و نخ نمایی اش در سراسر دنیا به وضوح قابل رویت است را انتخاب نکرده است.
در اتبدا لازم است این ترم "پلورالیسم سوسیالیستی " از طرف هژیر عزیز تعریف شود من در این باره نظری جز همان که بیشتر گفتم ندارم. به نظرم این اشتباه است که ما فکر کنیم سوسیالیسم ناقص است و سعی کنیم با ترم ها لیبرالی آن را تکمیل کنیم. اتفاقا برعکس لیبرالیسم و تجربه مدرنیته ناقص است و سوسیالیسم تکمیل کننده این تجره است. در سوسیالیسمی که از اندیشه مارکس برخاسته باشد والاترین آزادی بیان برای انسان ها وجود دارد و تنها خط مرز آزادی بیان نقد متقابل است و تنها دادگاه برای آن افکارا عمومی!
هژیرپلاسچی
این جمله در واقع دست به نقدترین نشان یا به قول فواد «فاکت مشخص» از همان چیزی است که من از آن «شاکی ام». فواد در این جمله خودش را حنجره ی همه ی جریان چپ دانسته و به جای همه ی چپ امروز ایران حکم می دهد که «ما» از سنت های گذشته برنخاسته ایم. من از فواد می خواهم که روشن کند منظورش از «جنبش کنونی چپ جامعه» چیست؟ منظور، فواد و دوستان هم فکرش هستند؟ یا منظور چپ امروز ایرانی در همه ی جغرافیای آن است؟ شاید هم فواد دیگران به غیر از «ما» را چپ نمی داند که در این صورت «فاکت» من «مشخص تر» می شود. من هم قبول دارم که بخشی از چپ امروز ایران نه از سنت های چپ گذشته بلکه از نقد سنت های چپ گذشته برخاسته است یا دست کم سعی اش را می کند که چنین باشد. هرچند این نقد امروز بیش از آنکه رادیکال به مفهوم نقد ریشه ای و عمیق باشد، یک نفی فحاش و گنده گو است. در واقع نقد با نفی تفاوت دارد. نقد یعنی بازیابی ریشه های زمانی و مکانی و اندیشگی اشتباهات تاریخی چپ گذشته و درس آموزی از آن. یعنی نفی سنت های اشتباه غیردموکراتیک و انتقال سنت های رهایی بخش به امروز. یعنی همان چیزی که فواد می نویسد: «بل که از دل نقد رادیکال و ریشه ای آن [گذشته] به این نتیجه رسیده ایم که باید جنبشی متعلق به دوران زندگی خویش و نسل خود را برای مبارزه و ساختن جهان بهتر درست کنیم.» من هنوز چنین نقدی از گذشته لااقل در آن جغرافیایی که فواد آدرس آن را می دهد، ندیده ام
من تقریبا در این خطوط با فواد موافقم اما اول توضیح خواهم داد که چرا از سوسیالیسم دموکراتیک استفاده می کنم و البته از انگ کوچکی که فواد زده است می گذرم، چون او هم اصراری نکرده است که من سوسیال دموکراتم. رفیق خوبم بداند من هم مانند او اعتقاد دارم رهایی انسان تنها زمانی محقق خواهد شد که از قید کار مزدی رها شود و از همین زاویه هم دموکراسی های بورژوایی و لیبرالی را کافی و وافی نمی دانم. من هم معتقدم در سوسیالیسم نه تنها آزادی های سیاسی و اجتماعی مانند آزادی احزاب، مطبوعات، اندیشه و بیان و نشر، آزادی اعتصاب و اجتماعات اعتراضی محترم شمرده می شود بلکه انسان با رهایی از بندهای کار مزدی، با ویران کردن دستگاه بهره کشی می تواند استعدادها و توانایی هایش را بشناسد و رشد دهد. اما تجربه ی جهانی حکومت هایی که لااقل به نام سوسیالیسم براریکه نشسته اند چنین نبوده است. در این حکومت ها بساط «گولاک» و شکنجه و زندان و اعدام، بساطی گسترده بوده است. اتفاقا سرمایه داری از همین استفاده می کند و آن دوآلیته ی بین آزادی و برابری را تبلیغ می کند. استفاده از کلمه ی «دموکراتیک» برای من اعلام همین مرزبندی است با چنین عملکردی. چون نمی خواهم در هر جمله مجبور شوم توضیح بدهم که به قول رزا لوکزامبورگ «دموکراسی سوسیالیستی» عالی ترین شکل دموکراسی است.
برای روشن تر شدن بحثم چند نمونه از ادبیات غیردموکراتیک نیروهای چپ در گذشته را می نویسم و این بخش بحث را تمام شده می دانم. در ضمن بگویم که برای برگزیدن این جملات کاملا اتفاقی عمل کرده ام و نیروهای دیگر چپ را عاری از چنین فرهنگی نمی دانم.
1 ـ کتاب انتقادی بر مشی چریکی. اتحادیه ی کمونیست های ایران. به قلم پویا: «رویزیونیست ها، این خطرناکترین دشمنان مارکسیسم ـ لنینیسم، تحت رهبری باند ضدانقلابی کرملین در سطح جهانی در تلاش خالی کردن محتوای انقلابی مارکسیسم ـ لنینیسم و ریختن ایده سازش با بورژوازی علیه زحمتکشان به جای آنند. این خائنین به مارکسیسم ـ لنینیسم و پورلتاریای جهان لحظه ای از این تلاش نامقدس خود فروگذار نمی کنند. ... سازمان های تروتسکیستی در گوشه و کنار جهان در حال فعالیت خرابکارانه اند. ... افسار گردان اینان زمینه کار است. اینان دیگر از خود تروتسکی هم اپورتونیست ترند. اینها مثل اعلای اپورتونیسم اند. ... مارکسیست های ناب طرفدار انقلاب صرفا پرولتری هم بخشی از این موجودات موذی اند. ... حال پس از سالیان دراز گمراهی بشریت فلان آسمان باز شده و این آقایان پرگو و پرمدعا و بی عمل از آن افتاده اند تا در سایه لفاظی های بی سر و ته و جدایی مطلق خود از عمل انقلابی و از مردم، کشتی شکسته انقلاب پرولتری را نجات دهند و راه را به آیندگان بنمایانند. این موجودات زبون و تهی مغز نیز در سطح جهانی با تکیه بر یاری های بورژوازی مشغول خرابکاری در صف انقلابند. ... از این فرق ضد مارکسیستی ـ لنینیستی که بگذریم باید از ایده های انحرافی دبره و کانون شورشی و موتورهای کوچک و بزرگ هم به عنوان خطی غیر مارکسیستی ـ لنینیستی نام ببریم.»
2 ـ در خدمت به لایروبی طویله اوژیاس. نقدی بر یاوه های پویا. سازمان چریک های فدایی خلق ایران: «آن وقت به خارج از کشور نگاه میکنیم و جزوه پویا را میبینیم. سمبلی از وقاحت، سمبلی از دنائت، سمبلی از فرصت طلبی و شیادی. ... نویسنده مفلوک بیسوادی را میبینیم که سالهای سال بیعملی کرده و از عدم تحرک پوسیده است. درمانده ایکه از رژیم پهلوی همچون موش از گربه میترسد و این ترس کشنده تا مغز استخوانش رسوخ کرده و چه یاوه ها که تحویلمان نمیدهد. دروغ تاریخی، تقلب در نقل قول از لنین، تحریف در نوشته های انقلابیون ایران و جهان، اکونومیسم، رفرمیسم، منشویسم، رویزیونیسم و ... انبانی پر از لاطائلات.» |