سلام
خیلی وقت هست که مجله ها را که می خرم سرسری نگاهی می کنم و می گذارم روی شماره قبلی اش . گاهی من حوصله خوانش ندارم و گاهی چیز دندان گیری تویشان نیست . امروز مجله را که از دکه خریدم شعر اول را با ولع خواندم شعر وصیت از فرهاد شیری، بعد از مدت ها ، تا به خانه برسم بسیاری از صفحاتش را ورق زدم خیلی از شعرهایش را خواندم و برای لحضاتی لذت خواندن شعر قلب و پوستم دوید چه احساس خوبی . من طبق عادت از سال ۵۷ و ۵۸ تا کنون همه مجلات خوب را می گیرم زیاد نیست ماهی ۱۰ - ۱۵ مجله میشود قیمتشان هم از ۷۰۰ تومان تا ۲۰۰۰ تومان هر ماه حدود ۱۵ الی ۲۰ هزار تومان میشود باور بفرمائید در مقابل بسیاری از هزینه تقریبا مفت هست با خریدن این مجلات و کمک به انتشارشان به بقای آنان و به بقای فرهنگ نحیف خودمان در برابر ضد فرهنگ حاکم کمک کنیم .
اما بسیاری از شعر های این شماره مجله آزما خواندنی بود شاید هم لذت ناشی از خواندن شعر فرهاد شیری بقیه شعر ها را برایم زیبا کرد
برخی شعر های شماره ۵۰ مجله آزما
وصیت / فرهاد شیری
برای روز مبادا / که مرگ ممکن است / شعری سروده ام / پنهان در جیب پیراهنم / می دانم / دوباره در بازی کودکان از اسب می افتم / و پیراهن پاره ام نصیب تن لاغر باد / تا فراموش نکنید / در سطر های آن شعر / عاشق کسی بودم / که سوار بر اسب چوبی ام / بر کف دست های مادر عروس می شود
دیدار در شب / آنا آخماتوا / احمد پوری
در انتظارم خواهی بود / نه در آسفالت پوشیده از برگ / دیدار خواهیم کرد اما / در آداجیری ویوالدی / بار دیگر شمع خواهد سوخت / خواب آلود با شعله ای زرد و لرزان / و آرشه ویولون نخواهد پرسید / تو چگونه راه یافتی به خانه نیم شبان من / تو در کف دست من خواهی خواند / همان معجزه ها را / و دلنگرانی ات / که بدل به پیشانی نوشتت شده است / تو را از آستانه در خانه ام بیرون خواهد برد / و به دست امواج سرد و یخین خواهد سپرد
از قلعه می نویسم / جواد مجابی
درد تن / درد ما / درد من / نمی خواستیم / اما فرو آمد بر ما ناگهان / درید جسم را با چنگال های بی رحمش، درد / تن های همه را / رسید به روح مان، شبی سرد / روح هزار تکه فقط نامی از خود دارد / قلعه ای جن در من است / جن های کافر، اما لال / تنها یکی از آنها به ندرت حرف می زند / هر وقت به کسی دست آشنایی می دهم / می گوید : زهر / تا به کسی تکیه می کنم / اشاره می کند : چاه / اگر به محفلی وارد شوم / فریاد می زند : شغاد / می توان به جن پیر اعتماد نکرد اما / سزای ساده دلی را دید / بذر درد چنین در من سر بر آورد / تا خرمن خرمن بی طاقتی امروزم / باید به قلعه بگریزم از تطاول
باید سرما بگذرد / ساسان فریدی فر
سرما که بگذرد / نوبت آفتاب و / پنجره است / یادم باشد / باران که / بند آمد / برای چشم هایت / رنگین کمانی بکشم |