سلام
یک بار دیگر دکتر بقایی:
گم شدن وصیت نامه دکتر بفایی بهانه ای شد بر مروری دیگر بر او
وصیت نامه مظفر بقایی به زودی منتشر می شود
وصیتنامه مظفر بقایی در صندوق کارپردازی مجلس نیست!
دکتر مظفر بقائی به چند دلیل خوش نام نیست برخی از این دلایل عبارتند از :
۱- ایستادن در مقابل نهضت ملی، کشتن افشار طوس و شرکت در کودتا ۲۸ مرداد
۲- مخالفت و مبارزه با نیروهای آزادیخواه و مترقی حمایت از بخشی از روحانیت و آقای خمینی در جریان سال ۱۳۴۲
۳- بعد از انقلاب ارتجاعی ترین افراد و طراحان ولایت فقیه مثل حسن آیت و ... از مریدان بقائی بودند.
۴- سابقه چماقداری، قداره بندی و معرکه گیری که مدل حزب اله در سرکوبگری های اوایل انقلاب بود بیشتر بر گرفته از مدل حزب زحمتکشان بقائی هست .
با این سوابق من هم مثل خیلی های دیگری از بقایی خوشم نمی آید اما زندگی سراسر ماجراجوئی او و حضورش در اکثر صحنه های حساس کشور باعث میشود که به او و نقش او در این حوادث فکر کنم. او روابط بسیار گسترده ای با طیف وسیعی از افراد و جریانات سیاسی و اجتماعی دارد که تاثیر گذاری او را نشان می دهد . از همه مهم تر برایم علت زندانی شدن و مرگ او در زندان های رژیم هست. تا الان به فکرم نرسیده بود ولی الان که که چند لینک را نگاه می کردم در برخی او را در لیست قربانیان قتل های زنجیره ای نوشته اند. دلیل مخالفت طیف بسیار از گسترده ای از مردم احزاب و گروه های سیاسی از جمله هواخواهان نهضت ملی جبهه ملی و حزب توده و بسیاری دیگر برایم قابل درک هست ولی علت مخالفت رژیم با او و دستگیری مرگش در زندان برایم مبهم است اینکه عبداله شهبازی و حسین ابادیان بر رویش کار می کنند و کتاب می نویسند و پرونده برایش می سازند برایم مبهم هست او چه اطلاعات یا افکاری داشت که منجر به دستگیری و مرگش در زندان می شود ؟
در اوایل سال ۱۳۸۴ مجموعه بحث هایی در روزنامه شرق ( چه روزنامه خوبی بود ) در مورد دکتر بقائی در گرفت که خواندنی و جالب بود خلاصه ای از ان بحث و لینک های مربوط به ان را می اورم :
در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۸۴ سید محمد سیف زاده وکیل و حقوق دان در مقاله ای به نام قتل افشار طوس و دخالت دکتر بقایى در روزنامه شرق نوشت :
* ایجاد تشنج و آشوب و درگیرى هاى خیابانى از جمله نیرنگ هاى دکتر بقایى و وابستگان حزب زحمتکشان بود. تا زمانى که انگلیس و آمریکایى ها قصد داشتند دولت مصدق را ناتوان از برقرارى امنیت جلوه داده و یا دولتى که در حال غلتیدن به دامان شوروى بوده قلمداد نمایند و حزب توده فوراً دست به راهپیمایى و تظاهرات زده و بقایى و حزب زحمتکشان نیز با چوب و چماق و چاقو و دشنه با اعضاى آن حزب درگیر شده و فاجعه بیافرینند، به طورى که این آشوب ها به تدریج توسعه یافت و کودتاگران و پشتیبانان آمریکایى و انگلیسى بهره هاى فراوانى از آن بردند.
* او که نتوانسته بود در دوران حکومت شاه به رغم دغل بازى ها به صدارت عظمى نایل آید در دوران انقلاب ۱۳۵۷ و پس از آن به کمک ایادى خود در برخى ارگان ها نفوذ کرده و با ایجاد تفرقه و نفاق و درگیرى در صفوف انقلابیون، ضربات جبران ناپذیرى به انقلاب وارد نمود. گرچه نقش دکتر بقایى و یارانش در کودتاى ۲۸ مرداد تردید ناپذیر بوده و اسناد زیادى در این مورد منتشر گردیده با این وجود باید نقش حزب زحمتکشان در مشکلاتى که نظام نوپاى اسلامى با آن روبه رو گردید، مستقل و محققانه مورد بررسى قرار گیرد.
سیدمحمد سیف زاده این مقاله را با عنوان مصونیت پارلمانی دکتر بقایی و سایر قضایا در وبلاگش هم منتشر کرد.
در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۴ مجید تفرشی با یادداشتی با عنوان بر مبنای کدام اسناد؟ در روزنامه شرق به این مقاله پاسخ داد :
* نکته قابل توجه دیگر در مقاله آقاى سیف زاده استناد به نوشته هاى آقایان ترکمان و نجاتى در مورد پول گرفتن بقایى از جاسوسان خارجى و سازمان سیا براى کمک به براندازى دولت دکتر مصدق و کودتا علیه وى است. تا جایى که نگارنده از آثار منتشر شده دو نویسنده مذکور مطلع است در هیچ یک از کتاب هاى آنها مطلبى منحصر و دست اول در این مورد منتشر نشده است.
* تا به امروز هم هیچ روایت حکومتى و مستقلى در مورد علت دقیق دستگیرى، بازجویى ها و نحوه واقعى مرگ وى منتشر نشده است. حتى در کتاب رسمى و حکومتى که با عنوان «زندگینامه سیاسى دکتر مظفر بقایى» نوشته آقاى حسین آبادیان و با مقدمه و نظارت آقاى عبدالله شهبازى در سال ۱۳۷۷ (پس از دوم خرداد ۷۶) و توسط موسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى منتشر شده نیز مطلب مشخص چندانى در این باره به چشم نمى خورد. این مورد البته یک پرونده سازى تمام عیار در لباس کتاب است که براى محکوم کردن بقایى از پرونده هاى ساواک و کارنامه دوران تحصیلات کودکى و جوانى گرفته تا مسائل خاله زنکى و شایعات خانوادگى سوژه و نسخه هاى دوا و درمان وى کمک گرفته تا نشان دهد که وى از بدو تولد و بالطبع و بالذات خائن و منحرف بوده است. آن هم البته بر اساس اسنادى که اولاً بدون هیچ حکم رسمى مصادره شده و ثانیاً یک برگ از آنها در اختیار هیچ کسى به جز گردآورندگان این کتاب نبوده و هنوز هم نیست.البته در مورد این کتاب هیچ کس به خصوص فعالان و دلسوزان حقوق بشر و مخالفان اهانت و تعرض به حریم خصوصى افراد اعتراضى نکردند.
مجید تفرشی این مقاله را با عنوان در باب مشکلات تاریخ نویسی ایرانی و یا به دشمنی بر خاستن با قدیسین در وبلاگ خود منتشر کرد.
سید محمد سیف زاده در یاداشتی با عنوان روزنامه وزین و محترم شرق به نقد محمد تفرشی جواب داد
* آقای مجید تفرشی فرموده اند چرا اینجانب به عنوان یک شخصیت حقوق بشری دستگیری دکتر بقایی را محکوم نکرده بلکه از نحوه دستگیری و مرگ او خوشحال و شاد میباشم ، ببینم جمله ای که موجب این بحث شده از کجا ناشی گردیده است گفته ام ( به هر حال دکتر مظفر بقایی که در طول زندگی خود جنجالهای بسیاری را آفرید در زندان درگذشت و طومار زندگی یکی از پیچیده ترین شخصیتهای سیاسی ایران به پایان رسید ) کجای این جمله مورد اعتراض آقای مجید تفرشی است ؟ آیا او در زندان درنگذشت ، اگر یکی از طرفداران جبهه ملی نزد ایشان که نمیدانم تا چه اندازه روایت صحیحی است از نحوه مرگ او اظهار خوشحالی نموده به اینجانب چه مربوط ، که آن داستان کذایی را به مقاله فوق پیوند زده اند.
* نمیدانم اگر فردی در راه حقوق بشر گام برداشت و فعالیت نمود باید منکر واقعیات تاریخی گردیده و فی المثل بگوید ، آقای دکتر بقایی در قتل افشار طوس و کودتای 28 مرداد دخالتی نداشت ؟ تاریخ بسیار دقیق و بیرحم و عبرت آموز است ، مورخ باید در بررسی حقایق و واقعیات اجتماعی نفوذ ناپذیر و سختگیر و دقیق و به دور از تمایلات شخصی باشد.
حسین ابادیان در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۸۴ در مقاله ای در روزنامه شرق ( قسمت اول و قسمت دوم ) به دفاع از کتاب خود زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی پرداخت و نوشت :
* راقم این سطور از همان زمان نگارش کتاب، فقط و فقط براى مصلحت ایران و نشان دادن تیرگى عرصه سیاست در این کشور و نیز نشان دادن نمونه هایى از توطئه هاى بیگانگان، وجاهت و عوام فریبى را در آستان حقیقت ذبح کرد، گرچه با توجه به «ارجحیت مصلحت بر حقیقت»، فقط بخشى از حقیقت را نوشت تا کوته بینان، ساده لوحان، مدافعان ناآگاه بقایى و خامان ره نرفته اى که مصادف انتشار این کتاب یکه تاز عرصه مسائل سیاسى شده بودند و جز نام و نان و عوام فریبى و عرض خود بردن و زحمت مردم داشتن، کارى بلد نبودند، شمشیر کند خود از نیام برنکشند و به نام اخلاق و دروغى به نام حفظ حریم خصوصى؛ آن هم از سوى کسانى که همین اندى پیش «افشاگرى»، «رسواساختن» و عیان ساختن شناعت اعمال مخالفین خود را از افتخارات خویش محسوب مى داشتند و شاگردان مکتب غوغاسالارى بودند؛ حقیقت را در مسلخ دنیاى حقیر خود ذبح نکنند؛ که کردند.
* بالاخره اینکه دکتر تفرشى محقق دانشگاه لندن، نویسنده، مترجم و منتشرکننده اسناد فراوان تاریخى به سیاق برخى هموطنان دیگر ظاهراً وقتى دیده اند مطالبشان مستند نیست، از در دیگرى وارد شده اند. ایشان نوشته اند: «فعالان و دلسوزان حقوق بشر و مخالفان اهانت و تعرض به حریم خصوصى افراد» در مورد کتاب اینجانب اقدامى نکرده اند. آقاى دکتر! بقایى خود یک جانى بالفطره، سردسته لات هایى مثل شعبان بى مخ، حبیب سیاه، امیر موبور، اول ناقض حقوق بشر و مهمترین متعرض به حریم خصوصى افراد بود. او کوچکترین باورى به این مضامین و شوخى هاى دنیاى مدرن نداشت، سراسر دوره زندگى اش به دسیسه گذشت، حتى مى خواست براى نجات شاه، اقبال را به کشتن دهد؛ او براى رجلى مثل قوام چوبه دار به پا کرد تا به محض دستگیرى حلق آویزش کند، به بهانه مبارزه با کمونیسم چه جنایت ها که در خیابان هاى تهران نکرد. کمتر کسى است که این مطالب را نداند و خود ایشان بیش از همه به این موضوع وقوف دارند، اگر یاران بقایى دست از سرشان بردارند. اگر ایشان به دنبال اسناد بقایى هستند و مسئولین مربوطه آن را در اختیارشان قرار نمى دهند - که چنین نیست و خودشان مى دانند در ایران اسنادى را از حوادث نزدیک ارائه مى دهند که در لندن بعد از گذشت دویست سال از یک حادثه تاریخى هنوز محرمانه تلقى مى کنند- لازم نیست به اینجانب بد گویند و میل به ناحق کنند تا جامه دیگران را سیه و دلق خود ازرق نمایند، در برابر گر بدى گفت حسودى؛ برنجند و به اینجانب بگویند خوش دار که ما گوش به ابله نکنیم، نه اینکه به پیروى از سنت بقایى شمشیر کشند و تهدید کنند. بهتر است به جاى تهدید برهان آورند و اقامه حجت نمایند. دوست عزیز! دسترسى شما به مراکز اسناد ایران به مراتب سهل تر از من است، این سخن بگذار تا وقت دگر.
مجید تفرشی در یادداشتی در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۸۴ به نام آشفتگی در فکر تاریخی. در روزنامه شرق به نوشته ابادیان پاسخ داد او می نویسد :
* ایشان معتقدند که نقض حقوق بشر و تعرض به حریم خصوصى افراد از جمله «شوخى هاى دنیاى مدرن» است. ایشان همچنین معتقدند که اگر کسى یا اعضا و هواداران یک گروه و حزب متهم یا حتى مجرم و محکوم شده به دلیل نقض حقوق بشر باشند، مى توان هر بلایى را سر آنان آورد و به نام تاریخ نویسى براى آنان پرونده سازى کرد و آنان را به طور غیرقانونى از زندگى ساقط ساخت. جناب آبادیان! بنده برخلاف شما حقوق بشر و حریم خصوصى افراد را ابداً شوخى و دروغ نمى دانم و آن را نه تنها امرى مهم بلکه از پایه هاى زندگى کنونى بشرى مى دانم. البته از کتمان و تمسخر این مضامین توسط شما و همفکرانتان هم اصلاً تعجبى نمى کنم. ولى بدانید که بخش مهم حذف شده از مقاله پاسخ من به آقاى سیف زاده در همین ارتباط بوده و من مطمئنم که ایشان نیز به دلیل اعتقادات و شغل خود همانند شما حقوق بشر را شوخى و دروغ فرض نمى کنند.
* آخرین بخش اسناد ضمائم کتاب آقاى آبادیان (صص ۵۶۸ تا ۵۷۶ کتاب) به معرفى و چاپ ۱۷ نسخه پزشکى بقایى در مورد سابقه ابتلاى وى به بیمارى سفلیس اختصاص دارد. البته لابد آقاى آبادیان معتقدند که این مسئله نیز به زندگینامه سیاسى بقایى مربوط است. من اتفاقاً در این یک مورد با آقاى آبادیان هم نظرم. ایشان این اسناد را صرفاً براى آبروبرى و دخالت در مسائل شخصى و خصوصى سوژه کتابشان مطرح نکرده اند و هدف مهمترى از آن داشته اند. آقاى آبادیان با چاپ این اسناد همانند کل کتابشان که در توجیه دستگیرى بقایى بوده تلاش کرده اند تا مرگ وى را نیز نه به دلیل فشارهاى موجود در زندان بلکه به دلیل سفلیسى نشان دهند که سوژه از چهل و چند سال قبل از مرگ به آن مبتلا بوده است. این تلاش آقاى آبادیان وقتى معناى بیشترى به خود مى گیرد که بدانیم هم در کتاب آقاى آبادیان و هم در بیانیه رسمى منتشر شده در مورد مرگ بقایى علت مرگ وى «سفلیس مزمن و حاد» ذکر شده است.
جالب تر آنکه حمید سیف زاده پسرعموی سیدمحمد سیف زاده که از یاران دکتر بقایی و مسئول کل تشکیلات حزب زحمتکشان بوده از کانادا جوابی در ادامه بحث با عنوان حاضرم به جاى بقایى محاکمه شوم به شرق ارسال می کند او می نویسد :
* هنگامى که توطئه ربودن افشارطوس رئیس شهربانى مصدق رخ داد و حسین خطیبى نیز که هم با دکتر مصدق از انتخابات دوره چهاردهم مناسباتى پیدا کرده بود و با دکتر بقایى هم از طریق صادق هدایت آشنایى و دوستى داشت، بازداشت گردید، سه نفر از مطلعین به دکتر بقایى در ظرف یک روز اطلاع مى دهند، خطیبى زیر شکنجه است که روز سوم ربوده شدن افشارطوس که جمعه و تعطیل بود، دکتر بقایى با اعلام جرم به دادگسترى ها خواهان بازدید بازپرس و پزشکى قانونى از حسین خطیبى در زندان مى شود که مامورین مربوطه از انجام وظیفه بازپرس و پزشکى قانونى ممانعت مى نمایند و ضمن تلگرافى این امر غیرقانونى به وسیله دکتر بقایى به دکتر مصدق و تمامى وزرا و مقامات مسئول و غیره تلگراف مى شود ولى ترتیب اثر بدان نمى دهند!
* مطلب دیگر آنکه در مراجعه به اسناد سفارت آمریکا که از طرف دوستان شما انتشار یافت به گزارش یکى از مقامات امنیتى سفارت که در مورد دکتر بقایى تنظیم شده بود به نکته اى برمى خوریم که نویسنده مى گوید: کمتر کسى حتى از مخالفین دکتر بقایى وجود دارد که نسبت اتهامات مالى به او بتواند وارد نماید و گفته دکتر حاج سیدجوادى کافى است که شما از آنچه که در مورد اخذ پول از بیگانگان نسبت به دکتر بقایى گفته اید در نزد وجدان خود شرمنده باشید.
معمای دکتر مظفر بقایی کرمانی
راز وصیت نامه بقایی
داستان من و عبدالله شهبازی و ...
نیم نگاهی به دست « ملکوت » در تبدیل قانون اساسی عرفی به قانون اساسی ( ولایت فقیه )
نقش دکتر مظفر بقائی ماهنامه چشم انداز ایران شماره ۲۹ شماره ۳۰ |