خرس مهربان
  
 آدمی زندگی عشق و ادبیان
 
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
 
سه شنبه 26 دی ماه سال 1385
دکتر مظفر بقائی

 سلام

یک بار دیگر دکتر بقایی:

گم شدن وصیت نامه دکتر بفایی بهانه ای شد بر مروری دیگر بر او

وصیت نامه مظفر بقایی به زودی منتشر می شود

وصیتنامه مظفر بقایی در صندوق کارپردازی مجلس نیست!

دکتر مظفر بقائی  به چند دلیل خوش نام نیست برخی از این دلایل عبارتند از :

۱- ایستادن در مقابل نهضت ملی، کشتن افشار طوس و شرکت در کودتا ۲۸ مرداد

۲- مخالفت و مبارزه با نیروهای آزادیخواه و مترقی حمایت از بخشی از روحانیت و آقای خمینی در جریان سال ۱۳۴۲

۳- بعد از انقلاب ارتجاعی ترین افراد و طراحان ولایت فقیه مثل حسن آیت و ... از مریدان بقائی بودند.  

۴- سابقه چماقداری، قداره بندی و معرکه گیری که مدل حزب اله در سرکوبگری های اوایل انقلاب بود بیشتر بر گرفته از مدل حزب زحمتکشان بقائی هست .

با این سوابق من هم مثل خیلی های دیگری از بقایی خوشم نمی آید اما زندگی سراسر ماجراجوئی او و حضورش در اکثر صحنه های حساس کشور باعث میشود که به او و نقش او در این حوادث فکر کنم. او روابط بسیار گسترده ای با طیف وسیعی از افراد و جریانات سیاسی و اجتماعی دارد که تاثیر گذاری او را نشان می دهد . از همه مهم تر برایم علت زندانی شدن و مرگ او در زندان های رژیم هست. تا الان به فکرم نرسیده بود ولی الان که که چند لینک را نگاه می کردم در برخی او را در لیست قربانیان قتل های زنجیره ای نوشته اند. دلیل مخالفت طیف بسیار از گسترده ای از مردم احزاب و گروه های سیاسی از جمله هواخواهان نهضت ملی جبهه ملی و حزب توده و بسیاری دیگر برایم قابل درک هست ولی علت مخالفت رژیم با او و دستگیری مرگش در زندان برایم مبهم است اینکه عبداله شهبازی و حسین ابادیان بر رویش کار می کنند و کتاب می نویسند و پرونده برایش می سازند برایم مبهم هست او چه اطلاعات یا افکاری داشت که منجر به دستگیری و مرگش در زندان می شود ؟

در اوایل سال ۱۳۸۴ مجموعه بحث هایی در روزنامه شرق ( چه روزنامه خوبی بود ) در مورد دکتر بقائی در گرفت که خواندنی و جالب بود خلاصه ای از ان بحث و لینک های مربوط به ان را می اورم :

در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۸۴  سید محمد سیف زاده وکیل و حقوق دان در مقاله ای به نام قتل افشار طوس و دخالت دکتر بقایى در روزنامه شرق نوشت :

* ایجاد تشنج و آشوب و درگیرى هاى خیابانى از جمله نیرنگ هاى دکتر بقایى و وابستگان حزب زحمتکشان بود. تا زمانى که انگلیس و آمریکایى ها قصد داشتند دولت مصدق را ناتوان از برقرارى امنیت جلوه داده و یا دولتى که در حال غلتیدن به دامان شوروى بوده قلمداد نمایند و حزب توده فوراً دست به راهپیمایى و تظاهرات زده و بقایى و حزب زحمتکشان نیز با چوب و چماق و چاقو و دشنه با اعضاى آن حزب درگیر شده و فاجعه بیافرینند، به طورى که این آشوب ها به تدریج توسعه یافت و کودتاگران و پشتیبانان آمریکایى و انگلیسى بهره هاى فراوانى از آن بردند.

* او که نتوانسته بود در دوران حکومت شاه به رغم دغل بازى ها به صدارت عظمى نایل آید در دوران انقلاب ۱۳۵۷ و پس از آن به کمک ایادى خود در برخى ارگان ها نفوذ کرده و با ایجاد تفرقه و نفاق و درگیرى  در صفوف انقلابیون، ضربات جبران ناپذیرى به انقلاب وارد نمود. گرچه نقش دکتر بقایى و یارانش در کودتاى ۲۸ مرداد تردید ناپذیر بوده و اسناد زیادى در این مورد منتشر گردیده با این وجود باید نقش حزب زحمتکشان در مشکلاتى که نظام نوپاى اسلامى با آن روبه رو گردید، مستقل و محققانه مورد بررسى قرار گیرد.

سیدمحمد سیف زاده این مقاله را با عنوان مصونیت پارلمانی دکتر بقایی و سایر قضایا در وبلاگش هم منتشر کرد.

 در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۴ مجید تفرشی با یادداشتی با عنوان بر مبنای کدام اسناد؟ در روزنامه شرق به این مقاله پاسخ داد :

* نکته قابل توجه دیگر در مقاله آقاى سیف زاده استناد به نوشته هاى آقایان ترکمان و نجاتى در مورد پول گرفتن بقایى از جاسوسان خارجى و سازمان سیا براى کمک به براندازى دولت دکتر مصدق و کودتا علیه وى است. تا جایى که نگارنده از آثار منتشر شده دو نویسنده مذکور مطلع است در هیچ یک از کتاب هاى آنها مطلبى منحصر و دست اول در این مورد منتشر نشده است.

* تا به امروز هم هیچ روایت حکومتى و مستقلى در مورد علت دقیق دستگیرى، بازجویى ها و نحوه واقعى مرگ وى منتشر نشده است. حتى در کتاب رسمى و حکومتى که با عنوان «زندگینامه سیاسى دکتر مظفر بقایى» نوشته آقاى حسین آبادیان و با مقدمه و نظارت آقاى عبدالله شهبازى در سال ۱۳۷۷ (پس از دوم خرداد ۷۶) و توسط موسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى منتشر شده نیز مطلب مشخص چندانى در این باره به چشم نمى خورد. این مورد البته یک پرونده سازى تمام عیار در لباس کتاب است که براى محکوم کردن بقایى از پرونده هاى ساواک و کارنامه دوران تحصیلات کودکى و جوانى گرفته تا مسائل خاله زنکى و شایعات خانوادگى سوژه و نسخه هاى دوا و درمان وى کمک گرفته تا نشان دهد که وى از بدو تولد و بالطبع و بالذات خائن و منحرف بوده است. آن هم البته بر اساس اسنادى که اولاً بدون هیچ حکم رسمى مصادره شده و ثانیاً یک برگ از آنها در اختیار هیچ کسى به جز گردآورندگان این کتاب نبوده و هنوز هم نیست.البته در مورد این کتاب هیچ کس به خصوص فعالان و دلسوزان حقوق بشر و مخالفان اهانت و تعرض به حریم خصوصى افراد اعتراضى نکردند.

مجید تفرشی این مقاله را با عنوان در باب مشکلات تاریخ نویسی ایرانی و یا به دشمنی بر خاستن با قدیسین در وبلاگ خود منتشر کرد.

سید محمد سیف زاده در یاداشتی با عنوان روزنامه وزین و محترم شرق به نقد محمد تفرشی جواب داد

*  آقای مجید تفرشی فرموده اند چرا اینجانب به عنوان یک شخصیت حقوق بشری دستگیری دکتر بقایی را محکوم نکرده بلکه از نحوه دستگیری و مرگ او خوشحال و شاد میباشم ، ببینم جمله ای که موجب این بحث شده از کجا ناشی گردیده است گفته ام ( به هر حال دکتر مظفر بقایی که در طول زندگی خود جنجالهای بسیاری را آفرید در زندان درگذشت و طومار زندگی یکی از پیچیده ترین شخصیتهای سیاسی ایران به پایان رسید ) کجای این جمله مورد اعتراض آقای مجید تفرشی است ؟ آیا او در زندان درنگذشت ، اگر یکی از طرفداران جبهه ملی نزد ایشان که نمیدانم تا چه اندازه روایت صحیحی است از نحوه مرگ او اظهار خوشحالی نموده به اینجانب چه مربوط ،  که آن داستان کذایی را به مقاله فوق پیوند زده اند.

* نمیدانم اگر فردی در راه حقوق بشر گام برداشت و فعالیت نمود باید منکر واقعیات تاریخی گردیده و فی المثل بگوید ، آقای دکتر بقایی در قتل افشار طوس و کودتای 28 مرداد دخالتی نداشت ؟ تاریخ بسیار دقیق و بیرحم و عبرت آموز است ، مورخ باید در بررسی حقایق و واقعیات اجتماعی نفوذ ناپذیر و سختگیر و دقیق و به دور از تمایلات شخصی باشد.

حسین ابادیان در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۸۴ در مقاله ای در روزنامه شرق ( قسمت اول و قسمت دوم ) به دفاع از کتاب خود زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی  پرداخت و نوشت :

* راقم این سطور از همان زمان نگارش کتاب، فقط و فقط براى مصلحت ایران و نشان دادن تیرگى عرصه سیاست در این کشور و نیز نشان دادن نمونه هایى از توطئه هاى بیگانگان، وجاهت و عوام فریبى را در آستان حقیقت ذبح کرد، گرچه با توجه به «ارجحیت مصلحت بر حقیقت»، فقط بخشى از حقیقت را نوشت تا کوته بینان، ساده لوحان، مدافعان ناآگاه بقایى و خامان ره نرفته اى که مصادف انتشار این کتاب یکه تاز عرصه مسائل سیاسى شده بودند و جز نام و نان و عوام فریبى و عرض خود بردن و زحمت مردم داشتن، کارى بلد نبودند، شمشیر کند خود از نیام برنکشند و به نام اخلاق و دروغى به نام حفظ حریم خصوصى؛ آن هم از سوى کسانى که همین اندى پیش «افشاگرى»، «رسواساختن» و عیان ساختن شناعت اعمال مخالفین خود را از افتخارات خویش محسوب مى داشتند و شاگردان مکتب غوغاسالارى بودند؛ حقیقت را در مسلخ دنیاى حقیر خود ذبح نکنند؛ که کردند.

* بالاخره اینکه دکتر تفرشى محقق دانشگاه لندن، نویسنده، مترجم و منتشرکننده اسناد فراوان تاریخى به سیاق برخى هموطنان دیگر ظاهراً وقتى دیده اند مطالبشان مستند نیست، از در دیگرى وارد شده اند. ایشان نوشته اند: «فعالان و دلسوزان حقوق بشر و مخالفان اهانت و تعرض به حریم خصوصى افراد» در مورد کتاب اینجانب اقدامى نکرده اند. آقاى دکتر! بقایى خود یک جانى بالفطره، سردسته لات هایى مثل شعبان بى مخ، حبیب سیاه، امیر موبور، اول ناقض حقوق بشر و مهمترین متعرض به حریم خصوصى افراد بود. او کوچکترین باورى به این مضامین و شوخى هاى دنیاى مدرن نداشت، سراسر دوره زندگى اش به دسیسه گذشت، حتى مى خواست براى نجات شاه، اقبال را به کشتن دهد؛ او براى رجلى مثل قوام چوبه دار به پا کرد تا به محض دستگیرى حلق آویزش کند، به بهانه مبارزه با کمونیسم چه جنایت ها که در خیابان هاى تهران نکرد. کمتر کسى است که این مطالب را نداند و خود ایشان بیش از همه به این موضوع وقوف دارند، اگر یاران بقایى دست از سرشان بردارند. اگر ایشان به دنبال اسناد بقایى هستند و مسئولین مربوطه آن را در اختیارشان قرار نمى دهند - که چنین نیست و خودشان مى دانند در ایران اسنادى را از حوادث نزدیک ارائه مى دهند که در لندن بعد از گذشت دویست سال از یک حادثه تاریخى هنوز محرمانه تلقى مى کنند- لازم نیست به اینجانب بد گویند و میل به ناحق کنند تا جامه دیگران را سیه و دلق خود ازرق نمایند، در برابر گر بدى گفت حسودى؛ برنجند و به اینجانب بگویند خوش دار که ما گوش به ابله نکنیم، نه اینکه به پیروى از سنت بقایى شمشیر کشند و تهدید کنند. بهتر است به جاى تهدید برهان آورند و اقامه حجت نمایند. دوست عزیز! دسترسى شما به مراکز اسناد ایران به مراتب سهل تر از من است، این سخن بگذار تا وقت دگر.

مجید تفرشی در یادداشتی در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۸۴ به نام آشفتگی در فکر تاریخی. در روزنامه شرق به نوشته ابادیان پاسخ داد او می نویسد :

*  ایشان معتقدند که نقض حقوق بشر و تعرض به حریم خصوصى افراد از جمله «شوخى هاى دنیاى مدرن» است. ایشان همچنین معتقدند که اگر کسى یا اعضا و هواداران یک گروه و حزب متهم یا حتى مجرم و محکوم شده به دلیل نقض حقوق بشر باشند، مى توان هر بلایى را سر آنان آورد و به نام تاریخ نویسى براى آنان پرونده سازى کرد و آنان را به طور غیرقانونى از زندگى ساقط ساخت. جناب آبادیان! بنده برخلاف شما حقوق بشر و حریم خصوصى افراد را ابداً شوخى و دروغ نمى دانم و آن را نه تنها امرى مهم بلکه از پایه هاى زندگى کنونى بشرى مى دانم. البته از کتمان و تمسخر این مضامین توسط شما و همفکرانتان هم اصلاً تعجبى نمى کنم. ولى بدانید که بخش مهم حذف شده از مقاله پاسخ من به آقاى سیف زاده در همین ارتباط بوده و من مطمئنم که ایشان نیز به دلیل اعتقادات و شغل خود همانند شما حقوق بشر را شوخى و دروغ فرض نمى کنند.

*  آخرین بخش اسناد ضمائم کتاب آقاى آبادیان (صص ۵۶۸ تا ۵۷۶ کتاب) به معرفى و چاپ ۱۷ نسخه پزشکى بقایى در مورد سابقه ابتلاى وى به بیمارى سفلیس اختصاص دارد. البته لابد آقاى آبادیان معتقدند که این مسئله نیز به زندگینامه سیاسى بقایى مربوط است. من اتفاقاً در این یک مورد با آقاى آبادیان هم نظرم. ایشان این اسناد را صرفاً براى آبروبرى و دخالت در مسائل شخصى و خصوصى سوژه کتابشان مطرح نکرده اند و هدف مهمترى از آن داشته اند. آقاى آبادیان با چاپ این اسناد همانند کل کتابشان که در توجیه دستگیرى بقایى بوده تلاش کرده اند تا مرگ وى را نیز نه به دلیل فشارهاى موجود در زندان بلکه به دلیل سفلیسى نشان دهند که سوژه از چهل و چند سال قبل از مرگ به آن مبتلا بوده است. این تلاش آقاى آبادیان وقتى معناى بیشترى به خود مى گیرد که بدانیم هم در کتاب آقاى آبادیان و هم در بیانیه رسمى منتشر شده در مورد مرگ بقایى علت مرگ وى «سفلیس مزمن و حاد» ذکر شده است.

 جالب تر آنکه حمید سیف زاده پسرعموی سیدمحمد سیف زاده که از یاران دکتر بقایی و مسئول کل تشکیلات حزب زحمتکشان بوده از کانادا جوابی در ادامه بحث با عنوان حاضرم به جاى بقایى محاکمه شوم به شرق ارسال می کند او می نویسد :

* هنگامى که توطئه ربودن افشارطوس رئیس شهربانى مصدق رخ داد و حسین خطیبى نیز که هم با دکتر مصدق از انتخابات دوره چهاردهم مناسباتى پیدا کرده بود و با دکتر بقایى هم از طریق صادق هدایت آشنایى و دوستى داشت، بازداشت گردید، سه نفر از مطلعین به دکتر بقایى در ظرف یک روز اطلاع مى دهند، خطیبى زیر شکنجه است که روز سوم ربوده شدن افشارطوس که جمعه و تعطیل بود، دکتر بقایى با اعلام جرم به دادگسترى ها خواهان بازدید بازپرس و پزشکى قانونى از حسین خطیبى در زندان مى شود که مامورین مربوطه از انجام وظیفه بازپرس و پزشکى قانونى ممانعت مى نمایند و ضمن تلگرافى این امر غیرقانونى به وسیله دکتر بقایى به دکتر مصدق و تمامى وزرا و مقامات مسئول و غیره تلگراف مى شود ولى ترتیب اثر بدان نمى دهند!

* مطلب دیگر آنکه در مراجعه به اسناد سفارت آمریکا که از طرف دوستان شما انتشار یافت به گزارش یکى از مقامات امنیتى سفارت که در مورد دکتر بقایى تنظیم شده بود به نکته اى برمى خوریم که نویسنده مى گوید: کمتر کسى حتى از مخالفین دکتر بقایى وجود دارد که نسبت اتهامات مالى به او بتواند وارد نماید و گفته دکتر حاج سیدجوادى کافى است که شما از آنچه که در مورد اخذ پول از بیگانگان نسبت به دکتر بقایى گفته اید در نزد وجدان خود شرمنده باشید.

  • معمای دکتر مظفر بقایی کرمانی
  • راز وصیت نامه بقایی
  • داستان من و عبدالله شهبازی و ...
  • نیم نگاهی به دست « ملکوت » در تبدیل قانون اساسی عرفی به قانون اساسی ( ولایت فقیه )
  • نقش دکتر مظفر بقائی   ماهنامه چشم انداز ایران  شماره ۲۹  شماره ۳۰ 

  •  
    دوشنبه 25 دی ماه سال 1385
    اورتگا و احمدی نژاد

    سلام

    امروز تلویزیون، احمدی نژاد را در نیکاراگوئه نشان می داد دست در دست دانیل اورتگا. اورتگا سنگ تمام گذاشت رانندگی ماشین احمدی نژاد را به عهده داشت و در کوچه های فقیرنشین  ماناگوا همراه با جشن و سرور می گردیدند.

    انگار همین دیروز بود کاسترو اورتگا  ....قهرمانان ما بودند ولی الان ....

    چند ماه پیش که احمدی نژاد به ونزوئلا رفت و  چاوز مدال قهرمانی بولیوار را به اش داد. خیلی ها اعتراض کردند. من هم نوشتم :

     

    البته دیگرانی هم نوشتند :

     نامه سرگشاده دانشجویان دانشگاه های ایران به هوگوچاوز

     اتحادیه سوسیالیستهای انقلابی ایران

    تناقض های لاتینی ما

    مواضع امروز چپ

    البته درست هست که عصبانی میشوم و می گویم کاسترو چاوز حافظ اسد اورتگا کیم ایل سونگ معمرقذافی ....همه مثل همند ولی الان فکر می کنم که اینگونه نیست بالاخره چاوز و اورتگا در کشورهایی به قدرت می رسند که نه تنها روزنامه های مخالف چاپ میشوند که رادیو تلویزیون های مخالف مشغول پخش برنامه هستند. در انتخاباتی به پیروزی می رسند که زیر نظر هزاران ناظر داخلی و خارجی بر گزار میشوند. حکومت ایران شبیه انها نیست بیشتر شبیه کوبا کره شمالی لیبی سوریه ....هست از برخی شان بهتر و از بعضی شان بدتر ولی در همان حدود .

    ولی در نهایت رفتار چپ امریکای جنوبی با یکی از بدترین حکومت های استبدادی ناقض حقوق بشر و سرکوب گر از یاد نخواهد رفت

      انقلاب بولیواری

    ----------------------------

    یادداشت شهریور ماه من در این باره

    الان چپ جهانی متاسفانه امتحان بسیار بدی پس می دهد آیا حمایت کوبای کاسترو ، ونزوئلای چاووز ، دختر چه گوارا و ... از احمدی نژاد نشانگر این نیست که آنان نیز خود مشابه احمدی نژاد هستند. در مطبوعات آمده بود که یکی از یاران اولیه کاسترو که بعدا با او مخالف شده بود در کوبا مرده است و پلیس کوبا جسد او را در کمتر از ۶ ساعت سوزانده است تا مخالفان نتوانند بر گرد جنازه اش گرد آیند آیا این همان کاری نیست که رژیم ایران با جسد اکبر محمدی کرد. هوگو چاوز بر سیستم بانکی ونزوئلا فشار می آورد تا دلارهای نفتی را خرج سیاست های دولت خود کند آیا این همان روش احمدی نژاد نیست ؟ دوستی می نویسد این کوتاهی ماست که نتوانستیم ارتجاع حاکم را به رفقای امریکای لاتینی بشناسانیم تا آنها اشتباه نکنند! آیا این خوشبینانه یا چشم پوشانه نیست در عهد بوق که زندگی نمی کنیم با این همه ارتباطات آیا دوستان چپ لاتینی ما این قدر بی اطلاع هستند. بیشتر به نظر می رسد این دوستان چپ لاتینی ما خودشان هم شبیه احمدی نژاد هستند !! شاید همه ما تمام این سال ها اشتباه می کردیم شاید کاسترو  چاوز و بقیه هم از قماش احمدی نژاد هستند !!

     من فکر می کنم که به یک بازنگری احتیاج داریم. اول اینکه اکثر ما خاستگاه چپ داریم چه مذهبی ها چه غیر مذهبی از تفکر چپ تاثیر پذیرفته اند. در اول انقلاب همه ما طرفدار جامعه بی طبقه بودیم همه هم افراطی و متعصب حتی نیم طبقه هم قبول نبود فقط جامعه بی طبقه اختلاف مان در توحیدی یا غیر توحیدی بودنش بود. 

    الان فکر می کنم که آن شعار ها و آرمان ها به کجا انجامید!

    جنبش چپ با عمده کردن خطر امپریالیسم  و لیبرالیسم راه را برای ارتجاع حاکم هموار کرد!

    هادی غفاری دقیقا با کپی کردن شعار دیکتاتوری پرولتاریا برای اولین بار شعار دیکتاتوری ملاتاریا را اعلام کرد!

    ملی کردن صنایع و مصادره کردن کارخانه ها چه نتایجی داشت!

    بند ج و بند د که تقسیم اراضی بزرگ به قطعات کوچک و دادن آن به کشاورزان چه پی آمدی داشت!

    انقلاب فرهنگی آیا یک کپی از انقلاب فرهنگی مائو نبود ؟ و نتایج آن چه ارمغانی برای ما داشت!


     
    یکشنبه 17 دی ماه سال 1385
    زندانیان و قربانیان میهن من

    سلام

    چرا مسئله زندانیان و قربانیان سیاسی مهم است ؟دوستم شیرین صاحب شیطان های معصوم می پرسد چرا همه اش زندانی سیاسی دستگیر شد آزاد شد ؟ اولین دلیل آن بار سنگینی هست که زندانیان سیاسی به خاطر رخوت تنبلی و بی مسئولیتی بقیه ما شهروندان به تنهائی بر دوش می کشند . آری آنان صدای رسای ما مردمان تحت ستم  هستند که خود خواسته یا ناخواسته سکوت کرده ایم. دومین دلیل آن فضای رعب و حشتی هست که با سرکوب این قربانیان ، مافیای حاکم در حال استمرار و تعمیق آن هست .

    --------------------------------------------------------------

    .حسن هرگلی(دمیرچی) آزاد اولدو

    منصور اسانلو با قرار کفالت آزاد شد

    مهندس کوروش زعیم آزاد شد

    آرش سیگارچی تبرئه شد

    روحانی مبارز و سرافراز آذربایجان آزاد شد

    عسگر اکبر زاده با قرار وثیقه آزاد شد

    کیانوش سنجری آزاد شد

    پروین اردلان،نوشین احمدی، شهلا انتصاری و فریبا داوودی مهاجر با قرار کفالت 15 میلیون تومانی ازاد شدند

     

    دکتر حسام فیروزی پزشک معالج احمد باطبی بازداشت شد

    اعتصاب غذای عباس لسانی

    ده ماه حبس و 50 ضربه شلاق برای بهروز علیزاده

    یک عضو گروه شنبه زاده به دو سال حبس محکوم شد، رادیو فردا

    اوختای تبریز دوستاغیندان بیر مکتوب گوندردی

    شهادت می دهم

    قرار بازداشت دکتر کیوان انصاری تمدید شد

    وضعیت نامعلوم کیوان رفیعی در زندان انفرادی 209

    ابراز نگرانی خانواده سعید درخشندی از وضعیت وی

    دستگیری مجدد صاحبعلی خدابخشی

    صدورحکم بی سابقه وخلاف رویه قضایی برای مهدی نوری

    خدایار تیموری در بازداشتگاه وزارت اطلاعات به سر می برد

    عبادت مددی نگارستانی به دو سال و 10 ماه حبس تعزیری محکوم شد

    بازداشت دو تن از خبرنگاران هفته‌‏نامه «کرفتو»

    سه سال حبس تعزیری برای حسین احمدیان

     
    ----------------------------------------------------------------------
     
     
     

     
    یکشنبه 17 دی ماه سال 1385
    کتاب سوزان

    سلام
    چند روز پیش  یادداشت هایی از جلیل دوستخواه علی حصوری نورالدین غروی که به کتاب سوزی پان ترکیست ها در تبریز اعتراض می کردند البته اصل مسئله کاملا مشکوک بود هیچ سندی هم وجود نداشت بجز چند عکس از چند کتاب مشهور فارسی مثل گلستان سعدی و شاهنامه فردوسی و ...خوشبختانه تمام جریانات فکری آذربایجان آن را محکوم کردند و من در ادامه مطلب اکثر لینک های مربوطه را آورده ام اما دو مورد را می خواهم بنویسم
     
    ۱- سال ۶۰ بود که دوباره کتابسوزان شروع شد دست به دامان تنها عمه ام شدیم که خود فرزندی نداشت و مرا هم بسیار دوست داشت و البته سابقه و تجربه فراوانی داشت . چند گونی پر کردیم و بردیم خانه مادر بزرگ پدری مان و به کمک عمه جان آنها را آتش زدیم البته قسمت کمتری را هم در باغچه خونه مان دفن کردیم و کتاب های بدون آرم را نگهداشتیم . عمه ام مرتب غر می زد : خسته شدم از دست شما ها یه عمر کتاب ها و نشریات پدرت را مخفی و جا بجا می کردم بعد مال عموهایت را و الان نوبت توست. او از آتش زدن بسیاری از کتاب ها و نشریات ترکی بعد از شکست فرقه دموکرات اذربایجان و ورود شاه و اراذل و اوباش به تبریز قصه ها می گفت و آتش زدن و معدوم کردن کتاب هاو نشریات بعد از کودتای ۲۸ مرداد و الان کتاب سوزی بزرگ بعد از انقلاب . خدایش رحمت کند عمه ام بعد از ده ها سال کتاب سوزاندن حدود ۱۰ سال پیش عمرش را داد به شما عمه خوبی بود روحش شاد.
     
    ۲-  من نوشته های پورپیرار را دوست دارم نه به آن دلیل که نوشته هایش را باور دارم بلکه  به دلیل نقد بی امان همه چیز و کاشتن تخم شک و تردید در ذهن آدمی که مجبور میشوی دوباره بخوانی. من بسیار از پور پیرار می اموزم نه از نوشته های خودش بلکه به خاطر اینکه هر بار چیزیی از او می خوانم مجبور میشوم مطالب بیشتری از منابع دیگر بخوانم. در مورد کتاب سوزان و اینکه در ایران قول مشهور بر این هست که عمر بعد از فتح ایران کتابخانه ها را سوزاند و تا سال ها سوخت حمام ها از کتاب ها بود. پور پیرار می نویسد اولین کاغذ های کتاب به شکل معمول آن از قرن سوم در ایران پیدا شده است ان هم تک صفحاتی اساسا قبل از قرن سوم در ایران کتاب به شکل معمول فعلی نبوده است و بیشتر گل نبشته و سنگ نبشته و برخی مواقع هم پوست نوشته . حالا این کتاب ها کجا بوده است که به دستور عمر تا سال ها برای گرم شدن حمام ها از آن استفاده میشده است خدا عالم هست
    ۳- اخر اینکه بزرگ ترین کتاب سوز ما دولت فخیمه هست که خدا می داند چه حجمی از کتاب را خمیر کرده است یا اساسا اجازه انتشار نداده است دوستان عزیزی از جمله اقای دوستخواه لطف کنند از این کتاب بگذرند و به آن ده ها هزار کتاب به پردازند .  
     
    ----------------------
    لینک های مربوطه
     
     
     
    شما موضع مرا شاید بهتر از خود من می دانید. من با سانسور و کتابسوزی و کتابسوزانی و غیره و غیره و غیره مخالفم. بی اگر و مگر و وانگهی و غیره و غیره و غیره و غیره..................
     
     
     
    اخیراً یک گزارش تصویری به همراه تعدادی عکس از سوزاندن کتابهای کلاسیک فارسی به همراه خبری از خبرگزاری تک نفرهء تبریز نیوز با سابقه وابستگی به دستگاههای اطلاعاتی ایران در سایتهای اینترنتی وابسته به جمهوری اسلامی و ناسیونالیستهای افراطی فارس و بعضی از سایتهای مشکوک منتشر شده و فعالین جنبش ملی دمکراتیک آذربایجان به مثابه مسئولین این کتابسوزی معرفی شده اند! ...............
    بایستی کاسه ایی زیر نیم کاسه باشد که چنین وارونه خود را بنمایاند. واقعاً علت العلل تهیهء تصاویری از سوزاندن کتابهای کلاسیک فارسی و اتصال آن به فعالین آذربایجانی و در واقع مخدوش کردن چهره جنبش ملی دمکراتیک آذربایجان در چیست؟ ....................
     
     
    نکته‌اى که همگان در نوشته‌ها، گفتارها و عکس‌العمل‌هاى خود باید به آن توجه بکنند، این است که نباید چنین اقداماتى را که هنوز چگونگى انجام آن و منابع آن روشن نیست، به حساب فعالان و روشنفکران فرهنگ‌دوست و فرهیخته مردم آذربایجان بگذارند. نه تنها چنین اقداماتى را باید با قاطعیت محکوم کرد، بلکه از نسبت دادن اعمالى از این دست به مردم آذربایجان که نقش تاریخى در رشد و اعتلاى فرهنگ ایرانى داشته و دارند، اکیدا پرهیز کرد.............................
     
     
     
     
     آقای دکتر جلیل دوستخواه، استاد سابق دانشگا اصفهان، طی مطلبی تحت عنوان "توطئه ی هولناک تازه ای بر ضد هویت ایرانی ی میهنمان"، برای دفاع از هویت ایرانی در سنگری پناه گرفته است که سخت بتوان تمایز آن سنگر را با خاکریزهای نژاد پرستانه تشخیص داد
     
    کتابسوزان کاری ارتجاعى و علیه تمدن بشرى است! - (کار / وهاب انصارى)
     
     
     
     
     
    آتشی بر جان فرهنگ  علی حصوری
     
    به عنوان یک ایرانی آذربایجانی از کارهائی که برخی از آذربایجانیان می‌کنند، وحشت و ننگ دارم. کتابسوزان (و نه سوزاندن کتاب) یعنی جشن گرفتن و سوزاندن کتاب، آخرین شاهکاری است که در یکی از سایت‌ها همراه عکس و تفصیلات گزارش شده است.
     
    گلستان در آتش نورالدین غروی
     
     

     


     
    یکشنبه 10 دی ماه سال 1385
    شمشیر بر خود کشیدن

    سلام

    منم به یلدا بازی دعوت شدم . سینا هدا ی عزیز دعوتم کرد تا بفهمم هنوز در گوشه ای از یادی زنده هستم . البته الان دیگه از وقتش گذشته چیزی مثل هندوونه بعد از شب یلدا یا حنا بعد عروسی اما بازی یلدا را گویا سلمان راه انداخته است و من هم دوست دارم این بازی را انجام دهم

    ۱- سال های ۶۲ و ۶۳ که فقط می تونستم کت و شلوار های جامکو برک بخرم آرزوی کت و شلوار شیک و خارجی به دلم ماند تا الان که یکی دو تا خریده ام ولی دیگربه هیکل بد قواره ۹۵ کیلوئی ام با شکم بر آمده و پشت قوز کرده ام هیچ تناسبی ندارد نمی دانم چطور می توانم این همه بخورم مثل گاو ، به اندازه سه نفر، هر روز چاق تر و بد قواره تر می شوم چربی خونم تری گلیسریدم حدود ۱۰۰۰ هست.

    ۲-  همیشه دوست داشتم آدم خوبی به نظر بیام به این خاطر هیچوقت آنگونه که دوست داشتم زندگی نکردم و چه حماقتی، افسوس که قدرت بیرون امدن از این حصار را ندارم. هیچوقت سیگار نکشیده ام مشروب نخورده ام الواطی نکرده ام عیاشی نکرده ام.

    ۳- آدم متوسطی شدم هر چند خیلی ها تو آشنا ها فکر می کردند که چیزی میشم ولی نشدم تا هفت پشتم خوش خط بودند یا استاد خط ، اما به زور خطم متوسط هست. ۳۰ سال هست مرتب می خوانم شعر رمان ادبیات و بسیاری از مجلات و کتاب ها را ولی هیچ وقت نثر خوبی نداشتم و البته شعر هم هیچگاه نگفته ام. هیچ سازی را بلد نیستم گوش موسیقی هم ندارم و چقدر دوست داشتم پیانو بزنم فقط گوش می کنم ولی درکی از زیبایی هنری آن ندارم با اینکه خیلی دوست داشتم نقاش خوبی باشم ولی اصلا یاد نگرفتم، هیچ ورزشی را بلد نیستم و هیچگاه انگلیسی ام خوب نشد و هیچگاه ...

    ۴- روحیه چالشگری ندارم همیشه و منفعلانه از هر مبارزه ای کنار کشیده ام دم دستی ترین بهانه ام این بود که وقتی حکومت تمام حقوق اساسی من را ازم گرفته است دیگر تلاش برای احقاق حق های کوچک تر به هیچ دردی نمی خورد. خودم و زنم از دانشگاه های شهید بهشتی و تهران دکتری و فوق لیسانس داریم ولی در ظاهر به خاطر منزه طلبی من که ما برای این دولت کار نمی کنیم و نون دولت حرام هست تمام فرصت های حرفه ای علمی و معیشتی خودمان را از دست دادیم در حالی که دلیل دیگرش عدم وجود روحیه کافی در من بود. تازه به کسانی که رو به رویم دروغ گفته اند به خاطر بی اهمیت ترین منافع شخصی شان در حالی که دقیقا می دانم که چرا ( البته خنگ که نیستم) ولی همدلانه سری تکان داده ام و گفته ام بله حق با شماست .  

    ۵- زنم مثل اکثر زن های دیگر می خواهد پای مادرم را از خانه ما و بالعکس ببرد و من نمی خواهم و چون نمی توانم با زنم برای این حق خودم مبارزه کنم چقدر سرزنش و تحقیر را از او تحمل می کنم آنقدر که بسیاری وقت ها از خودم و این همه زن ذلیلی بدم می آید.

    منم از حمید و شبح و  حنیف  و  سهیل قاسمی عزیز  دعوت می کنم


    برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
    نام کاربری
     
    تعداد بازدیدکنندگان : 27029


    Powered by BlogSky.com

    عناوین آخرین یادداشت ها