سلام
کمی از خودم
دلم مثل سیر و سرکه می جوشد فردا می روم خانه منتهی برای بعد از ظهرش قرار خواستگاری گذاشته اند برای برادرم، با مادر و همسرم می روند و لابد من هم بچه ها را نگه می دارم. با اینکه نه به دار هست و نه به بار و کذا معلوم نیست فردا همه چیز تمام شود یا خواستگاری های دیگری هم باشد ولی من در تمام این هفته که موضوع جدی شده استرس شدیدی داشتم آخه همین یک برادر و دارم نمی دانم چرا موقعی که همه پدرومادر ها ده تا ده تا پس انداختند پدر من دو تا بچه درست کرده الان شدیدا نگران هستم که این یک برادر و هم از دست بدهم می ترسم وقتی زن گرفت باز دعواهای زنانه شروع شود تا ارتباط ما را با هم کمتر کنند. البته از طرفی برادرم ۳۶ سالش هست و زمان را هم از دست می دهد او کمی بد شانسی آورد هم در کنکور دادنش لج بازی کرد و با اینکه ریاضی خوانده بود پزشکی داد و قبول نشد و سه سال را مفت از دست داد بعدش هم در کار حرفه ای اش هم خواست مثل ما استخدام نشود، ما هیچ کدام نون دولت نخورده ایم خودم زنم پسر عمو و دختر عمو هایم و همسرانشان توی هیچ آزمون استخدامی شرکت نکرده ایم نه دولت ما را می خواست و نه ما آن را، بسیاری از دوستان مان الان استاد هستند یا دارای پست های مدیریتی و البته زندگی مرفه تر ولی هیچکدام از ما تبریز نیستیم با اینکه همه در رشته هایمان بالاترین مدارک تحصیلی را داشتیم ولی همه مان آواره ایم پسرعمویم که فوق تخصص دارد و نفر دوم برد بود البته زمانی که برد برای خودش ابهتی داشت نه مثل حالا که به همه می دهند در شهری کار می کند که ۱۰ ساعت با تبریز فاصله دارد. منتهی همه ما در گروه پزشکی بودیم و همه امکان کار آزاد و درآمد معقولی را داشتیم ولی برادرم مهندسی الگترونیک خوانده بود و کارش ۷- ۸ سال طول کشید تا راه بیافتد. حالا منتظر فردا بعد از ظهر هستم که چه میشود. ولی می دانم بالاخره بعد از ازدواج برادرم زندگی مان روابط مان تغییر خواهد کرد امیدوارم که عاقبت به ختم شود. مدتی پیش به زنم می گفتم که نه پسرم را می خواهم داماد کنم نه دخترم را عروس اونم گفت مگه می خواهی ترشی بار بگذاری و در ثانی هنوز پسرت ۸ سالش و دخترت ۳ سالش حالا تا آنها به آن سن برسند، ولی واقعا کار مشکلی هست چه استرسی می کشند پدر ها و مادرها ...
زندانیان سیاسی
* همسر گنجی در رنجنامه ای نوشت و در مصاحبه ای گریان از ظلمی که به او خانواده اش و سایر زندانیان سیاسی و خانواده شان میشود گفت
* محمدرضا نسب عبداللهی،نجمه امیدپرور در نامه ای سرگشاده به شاهرودی خواستار آزادی مجتبی سمیعی نژاد شدند که ظالمانه و فقط برای نوشتن به دو سال زندان و اسارت محکوم شده است. دوستان عزیز امضا این نامه و حمایت ار آن حداقل کاری هست که میشود کرد.
* ۴۰۰ تن از شخصیت ها و فعالان فرهنگی و سیاسی خواستار آزادی عبدالفتاح سلطانی شدند . وکیل شجاعی که بخاطر دفاع حقوق بشر گنجی زهرا کاظمی ...و رو در رو شدن با مافیای حاکم به بند کشیده شده است و ماه هاست که به جرم دفاع از حقوق بشر در انفرادی به سر می برد
* نامه صدوهفتاد دانشجوی ایرانی به فعالان زن ایرانی در رابطه با قتل زهرا کاظمی به فعالان زنان برای پیگیری معرفی عاملین و آمرین قتل زهرا کاظمی
* تعداد کثیری از فعالان سیاسی قومی کارگری دانشجویی زنان اقلیت های مذهبی روشنفکران روزنامه نگاران ....گمنام یا نام آور در اسارت به سر می برند . برای آزادی زندانیان سیاسی بکوشیم .
* جنایتی دیگر در کردستان
از بین رفتن سرمایه اجتماعی
** منوچهر آتشی مصطفی اسکویی مرتضی ممیز از بین ما رفتند هر کدام به اندازه کوهی دماوندی سبلانی، راستی مگر کسی جای آنان را خواهد؟ مگر کسی جای شاملو گلشیری غلامحسین ساعدی محمدمختاری علی حاتمی فتحی غزاله علیزاده رسام عرب زاده امیر حسین آریان پور... را گرفت؟ فریده لاشایی در بستر بیماری هست بسیاری دیگر نیز ....
** آخرین اساتید دانشگاه ها که از هجوم انقلاب فرهنگی و هجوم های بعدی جان سالم به در برده بودند در حال بازنشستگی هست . متاسفم که دیگر استادی واقعی در دانشگاه نخواهد بود سوگوارنه متاسفم که دیگر فرزندانمان در دانشگاه استادی نخواهند دید مگر اینهائی که دس ت پرورده خودشان هستند و با هزار دوز و کلک سهمیه و غیره از تربیت مدرس یا یکی از دانشگاه ها مدرک دکتری گرفته اند افرادی که صرفا با دستمال کشی و ته ریش گذاشتن و کارت بسیج گرفتن شده اند هئیت علمی یا با کثافت کاری های دیگر بورسیه ای گرفته اند و مدرکی با خود اورده اند راستی مگر ما در دانشگاه تهران و علامه چند تا دکتر طباطبایی و دکتر بشیریه و دکتر پیران داریم که دو نفر بعدی هم می خواهند چون طباطبایی بروند .
** حتما متوجه شده اید که مدتی هست که اکثر اساتید نویسندگان شاعران کارگردانان هنرپیشگان نقاشان و کلا هنرمندان و کسانی که فرهنگ کشوری را می سازند به خارج از کشور رفته اند. البته زمان شاه و اوایل انقلاب هم در مواجه با سرکوب و کشتار استبداد حاکم به خارج رفته اند ولی به نظر می رسد این چند سال اخیر اوج نگران کننده ای گرفته است . اسامی را همینجوری بدون هیچ ترتیبی می نویسم اگر کمی وقت بگذارم شاید صدها و هزاران اسم شود چه آنها که قبلا رفته بودند
داریوش آشوری / منصور کوشان / عباس معروفی / محمدرضا نیکفر / گلی ترقی مسعود بهنود / عباس صفاری / رضا قاسمی / سیروس علی نژاد / گراناز موسوی عطا مهاجرانی / رضا براهنی / احمد طباطبایی / هوشنگ ابتهاج / اسماعیل خویی ابراهیم گلستان /بهمن محصص / فخرالدین عظیمی / حورا یاوری /نادر اسکویی / اسماعیل نوری علا / خسرو دوامی /رضا افشاری/ اکبر عطری /رضوی فقیه /اذر محلوجیان /بیژن بیجاری/ اکبر سردوزامی /نبوی/ منصور خاکسار شهرام رحیمیان /اکبر ذوالقرنین / محمدرفیع محمودیان/ عبدالرحیم احمدی /فرج سرکوهی مسعود نقره کار /کورش همه خانی /چنگیز پهلوان /شهرنوش پارسی پور/ محسن مخملباف / ناصر پاکدامن / خسرو باقرپور/ کاظم کردوانی/ نسیم خاکسار./مرتضی محیط / رضا مرزبان / اسفندیار منفردزاده / باقر مؤمنی/ رضا مهاجر / ناصر مهاجر محسن یلفانی / ناصر زراعتی / حقیقت جو ....
انهایی که در غربت بودند و مردند سیاوش کسرایی غلامحسین ساعدی شاهرخ مسکوب نادر نادرپور اسلام کاظمیه ....
** چند تا مدیر اجرایی و اقتصادی هم که از سال های ۵۰ مانده بودند در حال بازنشستگی هستند بایزید مردوخی ستاری فر
*** طبقه متوسط همچنان در حال احتضار و مرگ هست به تمام معنا. مافیای حاکم به خاطر مبارزه با آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و عدالت ، عالمانه و عامدانه در حال نابودی طبقه پشتیبان این ارزش هاست . شک نکنید که مافیای حاکم با آگاهی کامل این کار را می کند.
جنبش ضد روسی
من تا حالا چند یادداشت در باره روسیه نوشته ام . متاسفانه هیچ واکنشی در باره آنان در کامنت هایم ندیده ام . روسیه در اتحادی با مافیای داخلی در حال غارت سرمایه های این کشور هستند. تزار پوتین هم گام با مافیای دداخلی هر روز مقدار بیشتری از سرمایه این کشور را می بلعد که اخرین مورد افشا شده آن میایادرد دلاری هست که امید معماریان هم در مورد آن نوشته هست نمی دانم چرا جنبش ضد روسی در کشور نضج نمی گیرد حداقل در بین دانشجویان فعالان سیاسی و اجتماعی یا هنوز روسب ایدوئولوژیک سال های ۵۰ آنقدر سنگین هست که مانع عکس العمل در برابر روسیه میشود و هنوز شبح سنگین ضد امپریالیستی ضدامریکایی مانع این کار میشود.
از زمین و آسمان مرگ می بارد
**پارسال ۲۷ هزار نفر در تصادف جاده ای خیابانی جان خود را از دست دادند در عرض چند سال اخیر ۱۴۰ هزار نفر کشته و بیش از یک میلیون نفر معلول و زخمی . هر روز منتظر مرگ در زمین و هوا در خیابان و جاده و آسمان هستیم. ایا این تلفات بیشتر از تلفات یک جنگ تمام عیار نیست جنگی که مافیای حاکم بر علیه مردم و کشور به راه انداخته هست . کارشناسان سطح پائین درآمد مردم از یک سو و توسعه نیافتن ناوگان هوایی را دلیل ان می دانند خطوط هوایی در جا بجایی ۴۵۰ میلیون مسافر در سال سهمی کمتر از ۲ درصد را دارد و بخش ریلی (قطار) هم سهم ۳ درصدی دارد. کشودی با درامد ده ها میلیاردی نفتی حتی از عقب مانده ترین کشودها هم عقب هست .
** دیروز باز فاجعه ای رخ داد ده ها تن خبرنگار و عکای و فیلمبردار در یک هواپیمای باربری معیوب به کام مرگ فرستاده شدند. دیروز اولش برایم مهم نیومد گفتم به جهنم این ها که خبرنگار نبودند همه از خودشان بوده اند ( سنگ دل شده ام ) ولی کم کم با خواندن نوشته های بچه ها به عمق فاجعه پی بردم نوشته های تادانه خوابگرد الپر لیلی فرهادپور... واقعا تکان دهنده بود.
هوایما نقص فنی داشته است با وجود اینکه خلبان قبول نمی کند رواز کند با اصرار خلبان دوم را مجبور می کنند هوایما اشکال فنی یدا می کنند هزار تا امکان انتخاب داشت اصلا هوایمی ترابری بود هر بیابانی می توانست بر زمین نشیند مجبورش می کنند به شهر برگردد. خبرنگاران نگون بخت را سواری هواپیمای ترابری می کنند در نتیجه نه بلیطی دارند نه بیمه ای نه حداقل امکانات قانونی و حمایتی ظاهرا برای حل این قضیه شهیدشان می کنند که هزینه کفن و دفن شان ....سرم می ترکد بر آنچه بر ما می رود بر انسان ها وعکس آنان را که می بینم یا آن سرهتگ قد بلند و رشید که تادانه از او نوشته هست و به آن خلبان جوان بابک و قلب از جا کنده اش فکر می کنم و به همه آن جوانان و به ده ها زندگی متلاشی شده و به هزاران زندگی متلاشی شده در تمامی این سالیان چه راحت ما را می کشند و بر سوگ مان می نشینند آه خدایا ........
لیلی فرهاد پور :مرگ بر هر چه جنگ و هواپیمای جنگی و مانور جنگی
خوابگرد :همه ان ۶۸ نفر
آلپر با کلی گزارش و خبر
داریوش محمدور ملکوت :شهید می سازیم و مسئولیت با خدا !
تادانه :سرهنگ وده واعظی هم بوده، مشکین هم بوده، بابایی هم بو
سیدابادی و پرستو دوکوهکی و برخی از دوستان به اعتراض دعوت کرده اند
*** صفحه من در gazzag خراب شده است وقتی می روم می نویسد وتاسفانه ریگر چنین پروفایلی وجود ندارد ولی یادداشت هایم برای دوستان و کامیونیتی ها مانده هست ولی اسمم در میان اسامی دوستان نیست . ایا چاره ای برای بلزسازی ان هست یا کلا از دست رفته است ؟
** بحثی هم داشتم با دوستان پان ایرانیست که کمی هم نزادپرست تشریف دارند در آن یکی خرس مهربان در بلاگفا
** داستان ها و نقد هایی در باره غلامحسین ساعدی را در وبلاگ غلامحسین ساعدی شناسی و این آدرس می نویسم اگر دوست داشتید سر بزنید |